انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: دوبیتی شمارهٔ ۴
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7
می میرم اگر دلت پر از غم بشود
یا چشم تو میزبان شبنم بشود
پاییز و بهار را به هم می دوزم
یک نخ اگر از پیرهنت کم بشود
غزل گفتم به یاد چشم آهوت
قصیده گفتم از آن طره موت
دوبیتی ها ز هجرانت سرودم
رباعی ام نثار تاق ابروت
نگارا چشم تو ختم زمان است
که روح زندگی در آن نهان است
هر آنکس با نگاهت آشنا گشت
یقین تا روز محشر در امان است
تو دریا بودی و من قایقی خرد
که هرجا خواست امواجت مرا برد
دلم پارو زن بیچاره ای بود
که در امواج عشقت یک شبی مرد
عجب رسمی ست رسم آدمیزاد
که دور افتاده را کم میکنند یاد
که دور افتاده حکم مرده دارد
که خاک مرده را کی میبرد باد
از واقعه ای تورا خبر خواهم کرد
آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر زه خاک بلند خواهم کرد
ترسم آخر زغم تو دیوانه شوم ..............بیخود از خود و راهی میخانه شوم
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب.....نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب
در خلوتِ من جز تو کسی راه ندارد

رُخســـارِ فریبــــایِ تـــو را مــاه ندارد

هرگــز نکنم جز تو به اندیشـه ی دگر

افسوس که عشقم به دلت راه ندارد!
تا نیست نگردی، ره هستت ندهند

این مرتبه با همت پستت ندهند

چون شمع قرار سوختن گر ندهی

سر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند
شب نيست كـه آهـــــم به ثريا نرسد از چشم ترم آب به دريا نرسد
ميميرم از اين غصه كـــــه آيــــــا روزى ديدار به ديدار رسد يــــا نرسد
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7