انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: 67-چگونه می دانم که حالا وقت آن است که به پیش بروم؟
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
چگونه می دانم که حالا وقت آن است که به پیش بروم؟
چون کاملا خودم را و بیماریم را و نیاز به بهبودی پذیرفته و نیاز به راه حل دارم و باید جلوتر رفت
بعد از اشنای اصول قدم یک و بعد از اینکه فهمید م عاجز و نا توانم این حس درونم شعله وز می شود که من بوسیله مصرف مواد تمام نیزوخای محرک مثبت درونم را خنصا کرده بودم و نیاز است برای سامان بخشیدن و ابادانی شهر خراب حرکتی از خود نشان داهم برای پیش برد وان لازم است قدم های بعدی در زندگی به اجرای عمل بگذازم به این درک برسم که جون بماری مرموض لا علاجی دارم حتما باید این اصول را در زندگی بکار ببندم با صداقت از خود بپرسم ایا من از دست اویز ها خودم دست برداشته ام ایا در پی رعایت اصول روحانی قدم یک هستم ایا روش جدید برای زندگی پیدا کرده ام و باید توسط یک نیروی برتر تباه نشدن بیماریم رامتوقف کنم و بر ای شناخت ان نیروی برتر وارد قدم سوم شوم
HeartHeartHeartHeartHeart
با شناخت بیماری و اینکه ما چگونه میتوانیم این بیماری را متوقف کنیم میبایست روند بهبودی را ادامه دهیم پس قدم 2 را شروع میکنیمHeart
در برنامه جایی برای رکود نیست و حتی اگر مثل اب زلال باشم ولی در یکجا ساکن گند میزنم!به پیش رفتن یعنی تغییرات مداوم و رشد روحانی و تغییر نگرش و رفتار.و با تشخیص راهنما پس از کارکرد قدم اول وارد قدم دوم شدم
بهبودی یک فرایند است که با کارکرد وتکرار قدمها بدست می آید پس اگر انکار نکردم وبرای کارهایم توجیه بهانه نیاوردم وصداقت را فیلتر کارهایم کردم وتسلیم اصول روحانی بودم متوجه میشوم که حالا وقت آن است که به پیش بروم و قدم بعدی را آغاز کنم...[img]images/smilies/heart.gif[/img]  
با شواهد ودانشي که با کارکرد اين قدم پيدا کردم اميدي در من ايجاد شد و انرژي که با پذيرفتن و تسليم شدن در مقابل بيماري درکي در من ايجاد شد که ميتوانم با کارکرد قدمهاي بعدي بهتر زندگي کنم و به جلو حرکت کنم و رشد کنم
من اگر پیش نروم بیماری از من پیشی می گیرد ،پس باید تغییر کنم .
تغییر هم درد دارد اما نه به اندازه خصیصه های بد ،وقتی پیش نروم احساس پوچی و یاس وناامیدی به سراغم می آید  احساس خلا می کنم و هیچ چیزی  جز اصول و تغییر نمی تواند خلا من را پر کند 
اگر تغییر و پیشرفت نکنم درد می کشم و درد و احساس خلا و پوچی من را به گذشته بر می گرداند 


 

 
ش- بعد از آشنایی بااصول قدم اول و بعد از اینکه فهمیدم در کنترل مواد مخدر و بیماری خودم عاجز و ناتوانم این حس درونم قدرتمند میشود، که من بوسیله مصرف مواد تمام نیروهای محرک مثبت درونم را خنثی و منفی کرده بودم و نیاز است، برای سامان بخشیدن به آشفتگیهای زندگیم و ترمیم خرابیهای شهر درونم حرکتی از خود نشان دهم. برای پیش برد آن در زندگیم لازم است، قدمهای بعدی را در زندگی به اجرا و عمل بگذارم. باید به این درک برسم، که چون بیماری مرموز و لاعلاجی دارم. برای زنده ماندن حتماً باید این اصول را در زندگی بکار ببندم. با صداقت از خود میپرسم آیا من از دست آویزهای خودم دست برداشته ام؟ آیا در پی رعایت اصول روحانی قدم یک در همه مراحل زندگیم هستم؟ آیا روش جدیدی برای اداره کردن زندگی پیدا کرده ام و میدانم که باید توسط یک نیروی برتر، تباه شدن بیماریم را به کمک خداوند و برای شناخت آن نیروی برتر وارد قدم دوم شوم.
 
صفحه‌ها: 1 2