معذرت ميخواهم فيثاغورس پدرسخت ترين معادلات ست!
معذرت ميخواهم نيوتن،راز جاذبه، مادر است ! معذرت ميخواهم أديسون. اولين چراغهاي زندگي ما، پدر مادر هستند!
[bgcolor=#FFF0F5]گاهی نیازداری به آغوش بی منت.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]کسی که توروفقط به خاطر خودت بخواد...[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که تواوج تنهایی باچشاش بهت بگه:"باهاتم تاآخرش"[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بی منت ترین آغوش دنیا ، آغوش پدر و مادره ،[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تا آخر عمر نگران بچه ها شونن ، [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تا همیشه و همه جا اگر مشکلی براي بچه اشون ( بچه که چه عرض کنم ، شايد آقايي باشد براي خودش يا خانمي ) پیش بیاد اونا هستند که با حضور گرم و مهربونشون حضور غمها رو کمرنگ می کنند ، بی توقعانی که فقط توقع احترام و محبت دارند ، اما گاهی من فرزند چه بیرحم می شوم ، چه فراموشکار می شوم ، انگار نه انگار که وظیفه ای هم من دارم.انگار نه انگار که خودم هم فرزندي دارم که رفتارهای من را می بیند و بازتاب رفتارهایم را در آینده به خودم تحویل می دهد....
خدایا کمکم کن که رفتارهایم هوشیارانه باشد نه از روی احساسات پوچ .[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]وقتی مریض میشدی و پزشک ازت میپرسید : بیماریت چیه ؟؟؟[/bgcolor][bgcolor=#FFF0F5]همیشه منتظر مادرت میشدی و جواب دادن رو به اون می سپردی ؛[/bgcolor][bgcolor=#FFF0F5]چرا که میدونستی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری و حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه !!![/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] من بدهکار توام ای مادر[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] همه جانی که به من بخشیدی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] لحظاتی که برای امن من جنگیدی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] و بدهکار توام عمرت را[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] روزهایی که ز من رنجیدی [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]....[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]من بدهکار توام ای مادر![/bgcolor] ![[تصویر: 22b6254b3c4548e196d9.jpg]](https://lh3.googleusercontent.com/-wxFcHb9jGlk/TmofbA00kqI/AAAAAAAAAsY/t1IURdcysgs/h301/22b6254b3c4548e196d9.jpg)
پدرم/مادرم[align=center]میخواهم با اشکهایم گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه و در روز تولدت بر مزارت گذارم …[align=center]پدرم/مادرم[align=center]در این روز آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش ، هنوز باور ندارم که تو رفته ای ؛ هنوز دست احساس تو را حس میکنم چون تو زنده ای …[align=center].
مادر مثل مدادیست که هر روز تراشیده شدن و کوچک شدنشو میبینیم و حس میکنیم تا وقتی که تموم بشه و پدر مثل خودکاریست که هرچقدر هم که باهاش بنویسیم تغییری در ظاهرش احساس نمیشه چون از درون خالی میشه ، فقط یه روز باخبر میشیم که دیگه نمینویسه …
داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : نوشته دوست ، عشق ، محبت و چهار حرفیه … اتفاقا دو حرف اولشم دراومده یعنی ب و الف ! یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا ؛ با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه !!! گفت : ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم درمیاد … تو چشام اشک جمع شده بود که گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی ولی تو که حرف نداری !
[bgcolor=#FFF0F5]مادرم[/bgcolor][align=center][bgcolor=#FFF0F5]من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم ، زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من …[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است …[/bgcolor]
یادش بخیر[align=center]اوج زمستون[align=center]کوچه های برفی[align=center]سردی زمین[align=center]حس سرمای عجیب انگشتای پا[align=center]عجله برای رسیدن به خونه[align=center]ولی[align=center]گرمای خونه و مادری که بهار و زمستون نداشت …
چین های روی صورتت اثرات پیری نیست ، جای خالی نوازش دست های من است . . .
مادرم !
---------------------------------------------------
دست . . .
همیشه به معنای آغوش نیست ، گاهی ؛ فقط امنیت است . . .
فقط !!
مثل « دست پدر »