انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها )
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6
[table][tr][td]
 
 نیاز به کسی دارم که راه را نشانم دهد؛
 تنبیه ام کند؛
 تشویقم کند؛
 نه به حق قدرتی که دارد؛
 بلکه به اقتدارش؛
 [table][tr][td] [table][tr][td]
من پدرم را می خواهم ...
[/td][/tr][/table] [/td][/tr][/table]
 
[/td][/tr][/table]
[table][tr][td]
  دلم حضور مردانه می خواهد؛
  نه اینکه مرد باشد، نه ...!
  مردانه باشد : حرفش، قولش، فکرش، نگاهش، قلبش؛
  و آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیا؛
  به او اعتماد کرد، تکیه کرد ...
[/td][/tr][/table]
[تصویر:  %D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1_1.jpg]
گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم ساده ترین داشته های ما شاید

آرزوی فرد دیگری باشد ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم ودیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش ما از

باب میل نبودن غذا به
جان مادرمان غر می زنیم ودیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش

 
[تصویر:  mdar.jpg]
[تصویر:  1306240294_100835804973.jpg]
[font]دست پر[/font][font] مهر [/font][font]مادر[/font][font] تنها دستی است[/font][font] که [/font]
[font]اگر[/font][font] کوتاه [/font][font]از [/font][font]دنیا [/font][font]هم باشد، [/font]
[font][font]از تمام[/font][/font][font] دستها [/font][font]بلندتر[/font][font][font] است . [/font][/font]
امروز پنجشنبه است و دلم براي آنهايي که ديگر ندارمشان تنگ است 
پنجشنبه است و جاي خالي عزيزان رفته به خاک ديوانه ام مي کند 
پنجشنبه و بوي حلواي خيرات 
ياد آدم هاي رفته ......
طعم تلخ يک فنجان قهوه 
پنچشنبه و حيرون موندن ميان اينهمه خاطره 
پنجشنبه است و ثانيه هايم بوي دلگرفتگي مي دهند 
چه مهمانان بي دردسري هستند رفتگان 
نه به دستي ظرفي را آلوده ميکنند و 
نه به حرفي دلي را آزرده !!!!!!
تنها به فاتحه اي قانعند . 
تقديم به همه پدرها و مادرهاي سفر کرده 
[تصویر:  elhambakhsh-14.jpg]
پدرم که خونه نیست
 
 
خونه خیلی سوت و کوره .
 " بـــابـــا "   بابا یعنی قشنگترین کلمه دنیا   که هیچ مترادفی نمیتونی براش پیدا کنی ! 
کـــــاش؛
 
 
 
 
  کـــســــی یــــاد مـــعــلـــم‌هـایـمــان مـی‌داد...
 
 
  اول مـهـری
 
 
 
  شـغــل پـدر‌هـا را نـپــرسـنـد؛
 
 
  وقـتـی هـنـوز احـتـرام بـه هـمـه‌ ی شـغـل‌هـا را؛
 
 
 
  و افتخـار بـه همه‌ ی پـدر‌ها را ،یاد دانش آموزانشان نداده‌اند!
 
  حـالا قصه ‌ی چشمان یـتـیـمی که نـم می‌ خـورد، بـمانـد...
 
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6