انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: به یه جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی اونیکه زود میرنجه ، زود میره، رود هم برمیگرده ، ولی اونیکه دیر میرنجه دیر میره ، اما دیگه بر نمیگرده 
 
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی رنج رو نباید امتداد داد ، باید مثل یه چاقو که چیزها رو می بره و از میانشان میگذره ، از بعضی آدما بگذری و برای همیشه قایله رنج آور رو تموم کنی . 
 
به یه جایی از زندگی که رسیدی میفهمی ، بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشه و نه شعور لازم برای خاموش موندن . 

 
به یه جایی از ژندگی که رسیدی ، می فهمی ، مهم نیست که به چه اندازه میبخشیم ، بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چقدر عشق وجود داره . 
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی، شاید کسی رو که روزی با تو خندیده از یاد ببری ، اما هرگز اونی رو که با تو اشگ ریخته فراموش نمیکنی . 
 
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی که ، عشق ورزیدن بزرگترین هنر دنیاست . 
 
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی که ، از دردهای کوچیکه که آدم میناله ، ولی وقتی ضربه سنگین باشه آدم لال میشه 
 
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی که ، اگه بتونی دیگری رو همونطور که هست بپذیری و هنوز هم عاشقش باشی ، عشق تو کاملا واقعیه . 
 
به یه جایی تو زندگی که رسیدی ، میفهمی همیشه وقتی گریه میکنی اونی که آرومت میکنه دوستت دا ره ، اما اونیکه با تو گریه میکنه عاشقته . 
 
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی کسی که دوستت داره همه اش نگرانته ، به خاطر همین بیشتر از اینکه بهت بگه : " دوستت دارم " میگه :" مواظب خودت باش " . 

 
صفحه‌ها: 1 2