من زندگی را دوست دارم
[align=right]ولی از زندگی دوباره می ترسم!
[align=right]دین را دوست دارم
[align=right]ولی از كشیش ها می ترسم!
[align=right]قانون را دوست دارم
[align=right]ولی از پاسبان ها می ترسم!
[align=right]عشق را دوست دارم
[align=right]ولی از زن ها می ترسم!
[align=right]كودكان را دوست دارم
[align=right]ولی از آینه می ترسم!
[align=right]سلام را دوست دارم
[align=right]ولی از زبانم می ترسم!
[align=right]من می ترسم ، پس هستم
[align=right]این چنین می گذرد روز و روزگار من
[align=right]من روز را دوست دارم
[align=right]ولی از روزگار می ترسم
چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
[align=right]نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
[align=right]نه به حرفي دلي را آلوده
[align=right]تنها به شمعي قانعند
[align=right]و اندكي سكوت
کهکشانها کو زمینم؟
[align=right]زمین کو وطنم؟
[align=right]وطن کو خانه ام؟
[align=right]خانه کو مادرم؟
[align=right]مادر کو کبوترانم؟
[align=right]من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان؟...
در انتهای هر سفر
[align=right]در آیینه
[align=right]دار و ندار خویش را مرور می کنم
[align=right]این خاک تیره این زمین
[align=right]پاپوش پای خسته ام
[align=right]این سقف کوتاه آسمان
[align=right]سرپوش چشم بسته ام
[align=right]اما خدای دل
[align=right]در آخرین سفر
[align=right]در آیینه به جز دو بیکرانه کران
[align=right]به جز زمین و آسمان
[align=right]چیزی نمانده است
[align=right]گم گشته ام ‚ کجا
[align=right]ندیده ای مرا ؟
ما چيستيم ؟!
[align=right]جز ملکلولهاي فعال ذهن زمين ،
[align=right]که خاطرات کهکشان هارا
[align=right]مغشوش ميکند!