انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: خاطره ها
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3

از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است،
کاری ندارم به جز راه رفتن!

راه می روم تا فراموش کنم....
راه می روم ،
می گریزم ،
دور می شوم....

دوست ام دیگر برنمی گردد،
اما من حالا
دونده دوی استقامت شده ام !

شل سیلور استاین

در زمان ما،
خنده ارزان نيست ؛ خنده‌ي از ته دل ..
تا بخواهي، پوزخند و زهر خند و ريش‌خند؛
اما يك خنده‌ي پاك ...،

كاش مي‌جستي،
قايمش مي‌كردي،
و به ديوار اتاقت مي‌كوبيدي ...!

نادر ابراهیمی

نه اصلا هم اینطور نیست...

من اصلا دل تنگ تو نیستم،

و حتی فکر میکنم همین دیروز بود که با هم بوده ایم!

اصلا هم در نبود تو...

هیچی بی خیال...!
نه لبخندی

نه کلامی

نه صدایی

چقدر نفس کشیدن
سخت است
وقتی نباشی.
گفت: دارم می روم و میخواهم بدانی که برمیگردم
و تو را دوست دارم، چون ...

- به میان حرفش پرید: چیزی نگو !
دوست داری چون دوست داری. برای عشق ورزیدن هیچ دلیلی وجود ندارد .
من بودنت را خواندم و تمرین کردم قرار نبود نبودنت را امتحان بگیری…
بیست طبقه لاف بزرگی است برای مردن ؛ کافی است ازایوان یک خاطره پایین بپری

به سلامتی خاطرات !
کاش باز معلمی بود و انشایی میخواست....
(روزگار خود را چگونه میگذرانید؟)
تا چند خط برایش درددل کنم...
اگـــر تو را امـــتحان میگرفتند ، بی شک من رتبه ی اول میشدم ، بس کــه تــکرار کردم نامـــــت را در مرور خاطرات
کابوس نبودی که رهایت بکنم، ازخاطره ی عشق جدایت بکنم، آنقدر عزیزی که دلم میخواهد، هرچه دارم و ندارم به فدایت بکنم.
صفحه‌ها: 1 2 3