انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: خاطره ها
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3
تنها یک برگ مانده بود....
.

.

.

درخت گفت:منتظرت می مانم!

برگ گفت تا بهار خداحافظ!!!!

بهار شد.......

ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود....
 
فاصله فاجعه است ومن امروزب این فاجعه نفرین کردم.
 
ک چراجای تودرخانه چشمم خالیست؟
 
ک چرادیدن ماممکن نیست؟
 
چراحاصل این دوستی فقط فاصله است…
 
[b]خاطرات روزای تلخ[/b]
تنها نشسته ام …….
اما تنها نیستم………
یادت امان تنهایی نمیدهد
خاطرات خیلی عجیبند

گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم !

گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم!
[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcQWrJ76jdJdcH9ghzc3EZD...Edi65JhRdK]
 
سلام ...
الهی اونقدر بخندی که صدای خنده هات بشه زیباترین موسیقی کائنات..
الهی از شادی اونقدر پر بشی که سرریزش همه ی مردم دنیارو سیراب کنه...
الهی روزیت اونقدر زیاد بشه که مجرایی باشی برای رسوندن روزی خیلیا...
الهی همیشه بهترین افکار به سراغت بیان و تو درست ترین تصمیماتو بگیری...
الهی اونقدر غرق خوشبختی بشی که تا عمق بی انتهای رضایت برسي
الهی همیشه تنت سالم باشه و عاقبت به خیر بشی...
الهی که همیشه بهترین حال ممکن رو داشته باشی...
و الهی که خدا همیشه هواتو داشته باشه
الهی آمیناینم دعايه پاييزي از طرف من برای شماکه همیشه خوبید
جلوی بعضی از خاطره ها باید نوشت:
    آهسته به یاد آورده شود !
                خطر ریزش اشک...
 
صفحه‌ها: 1 2 3