انجمن بانیان بهبودی
5) آیا اعتقاد داشتید وابستگی و پیروی از اصول ادیان میتوانست شما را از وسوسهی فکری و ر - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن بانیان بهبودی (https://forum.banianbehboodi.ir)
+-- انجمن: انجمن عادتی ها (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=360)
+--- انجمن: سه قدم برای ترک عادت های نا سالم (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=364)
+---- انجمن: قدم دوم عادتی ها (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=366)
+----- انجمن: مرحله اول سوالات قدم دوم (https://forum.banianbehboodi.ir/forumdisplay.php?fid=369)
+----- موضوع: 5) آیا اعتقاد داشتید وابستگی و پیروی از اصول ادیان میتوانست شما را از وسوسهی فکری و ر (/showthread.php?tid=2772)



5) آیا اعتقاد داشتید وابستگی و پیروی از اصول ادیان میتوانست شما را از وسوسهی فکری و ر - mehdiast - 2013-12-07

5) آیا اعتقاد داشتید وابستگی و پیروی از اصول ادیان میتوانست شما را از وسوسهی فکری و رفتاری رها سازد ؟ توضیح دهید.



RE: 5) آیا اعتقاد داشتید وابستگی و پیروی از اصول ادیان میتوانست شما را از وسوسهی فکری و ر - NASIB - 2013-12-07

لحظاتی وجود دارد که تنها مانع بین من و رفتارهای معتاد گونه یک نیروی برتر است که میتواند اشتهای سیری ناپذیر مرا در مورد عادات ناسالم بگیرد


RE: 5) آیا اعتقاد داشتید وابستگی و پیروی از اصول ادیان میتوانست شما را از وسوسهی فکری و ر - شاپور الف - 2014-09-24

در ابتدا بنابر گفته و تهدید و ترساندن والدین به سمت مذهبی که آمها خودشان روی خرافات و ناآگاهی خودشان داشتند و بشدت به آنها تعصب نشان میدادند منهم باورشان کرده بودم و سعی میکردم برای ترس از عذاب شب اول قبر و رضایت ائمه و خداوند و نرفتن به داخل آتش جهنم و افتادن دست جک و جانور سعی میکردم به بعضی از خطاها دست نزنم اما توانایی جلوگیری از رفتار و خصوصاً از افکار خودم نداشتم. من افکار بسیار خراب و ویرانگری داشتم و انگار کله من سرشار از مسائل خطا و گناه و حرفهای ناجور شده بود و از سرم چیزی درست و حسابی بیرون نمی اومد و من هی خطا میکردم و هی توبه میکردم و خودم هم از دست تکرار این خطاها خسته شده بودم و تا جایی رسیدم که دیگر توبه نمیکردم و با خودم فکر میکردم که میگذارم موقع فرا رسیدن مرگم توبه بکنم. من به عنوان یک کودک بیش فعال دریچه افکارم کاملاً بسته ماند و افکارم کپک زده شد و هر اطلاعات و مهارتی که خودم با سلیقه فکر بیمار خودم به نظرم خوب بود را به مغزم می سپردم.