امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی در مورد اعتماد به خدا
#5
خوشه چيني کيسه گندمي را که از راه خوشه چيني به دست آورده بود به خانه مي برد. در بين راه با خدا راز و نياز کرد که اي خدا چه مي شد گره از مشکلات من باز مي کردي . در اين هنگام ناگهان گره کيسه باز شد و گندم بر زمين ريخت. مرد خوشه چين گفت: خدايا من مي گويم گره مشکلات مرا باز کن تو گره کيسه گندم را باز مي کني؟ بعد خم شد گندم ها را جمع کند که ناگهان دستش به کوزه اي خورد چون سرکوزه را باز کرد ديد پر از سکه طلاست.
داستان هاي امثال - حسن ذوالفقاري
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: هر چی خدا بخواد - توسط NASIB - 2014-01-27، 10:22
RE: داستانهایی در مورد اعتماد به خدا - توسط NASIB - 2014-02-12، 12:56

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهایی در مورد انسانیت NASIB 4 3,136 2014-10-08، 06:02
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهایی در مورد باور NASIB 6 13,195 2014-06-05، 09:34
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد خدمت و از خود گذشتگی NASIB 2 2,816 2014-06-05، 08:43
آخرین ارسال: NASIB
  داستانهایی در مورد امید NASIB 5 2,912 2014-01-18، 02:52
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان