2014-08-16، 12:38
این احساسها و حالتها هنگامی در من نمود میکردن که حس ناسپاسی داشتم در گذشته هیچ چیز مرا ارضا نمیکرد چون همیشه دنبال چیزهای دنیوی و مادی بودم و ایمانم ضعیف بود و همیشه گلایه مند بودم .شکرگزاری و دیدم نعمتهای خداوند باید روزانه باشد . من تا زمانی که سردرگم باشم یعنی ناسپاس هستم . من هر وقت از خودم ناراضی باشم دیگران را مقصر میدانم و آنها را مسبب رفتار خودم میبینم چون حاضر به دیدن شرایط جدید نیستم و نمی خواهم واقعیت را ببینم. من باید نواقص خود را ببینم چون با برطرف شدن نواقصم معجزه در زندگی من بوجود میاید.
