ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
· تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است؟
ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
[color=#000080][size=large][b]به کسانی که قابل اعتماد بودند اعتماد نداشتم وبالعکس وهرگاه فکر میکردم که فکر من بهتر است واحساس می کردم به مشورت نیازی ندازرم تعادل زندگی خارج شده وهمین نقطعه ی خود محوری من بود . که اوج می گرفت.
هرگاه برنا مه ای برای زندگی شخصی و خدماتم نداشته باشم از تعادل خارج جخواهم شد یا به صورت افراطی وتفریطی کارهارا انجام می دهم.
تعادل زمانی از زندگی من خارج خواهد شد که مانند یک کرم ابریشم به دور خود پیله ای تنیده باشم و دیگران برایم مفهومی نداشته باشند. فقط خودم را ببینم وفکر کنتم مشکلاتشان به من ربطی نخواهد داشت .
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
بخاطر از دست دادن اختیار زندگی من عکس العملهای افراطی و تفریطی انجام میدادم یا از این طرف غش میکردم یا از انطرف و هیچگاه تعادل در من و رفتارهای من وجود نداشت!یا اهنگ را ۱۰۰ بار گوش میادم و بعد خسته میشدم!کارها را نیمه کاره رها میکردم!بدون مشورن کارها را انجام میدادم و به زندگی خودم و اطرافیان گند میزدم!همیشه دنبال یک فرمول معجزه اسا برای رویارویی با زندگی میگشتم و به سیگار و مواد و روابط عاطفی و فیلم و سریال و ... میرفتم انهم در نوع دیوانه وار و افراطی!
به انزوا میرفتم و به حال خود افسوس میخوردم!یا میگذاشتم حقم را پایمال کنم و یا بروش نادرست برای احقاق حقم اقدام میکردم!
رنجش و خشم و زیاده روی و نقصهای دیگر که برای ادامه زندگی بلد بودم بیش از پیش مرا منزوی میکرد و فقط مصرفم را بالاتر میبرد
در دوران بهبودی هم اشتباهات زیادی مرتکب شدم اما خیلی کمتر. فقط میدانم اختیار زندگی و تعادل را از دست داده بودم و در قدمهای بعدی زندگیم را به خدا سپردم و اوضاع روبراه بود اما وقتی پس میگرفتم باز دوباره به گرداب نواقصم فرو میروم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
به علت عدم برنامه ریزی که در زندگی داشتم ،و خود محوری شدیدی که درمن بود .هیچ موقع از زندگی خود راضی نبودم . و خود را در جایگاهی که بودم قبول نداشتم . و همیشه در زندگی دنبال افراط و تفریط بودم . وبا گذشت زمان دیگر قادر به تصمیم گیر ی نبودم . وکارهای امروز را به فردا انداختن ...و باعث شد که شکست پشت سر هم برای من پیش بیا، نداشتن تعادل در جسم ،روح ،روان ،احساسات و عواطف باعث شد که زود رنج و کینه جو ،منزوی وگوشه گیر پرخاشگر و...شوم و کل زندگی ،اجتماعی خانوادگی ام را دچار تلاطم کند ،در جامعه نمی توانستم از حق خودم دفاع کنم .ودر خانواده هم مسئوولیت پذیر نبودم و توقع بی مورد داشتم .
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 1,432
موضوعها: 12
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
355
هرگاه بدون مشورت کاری را انجام میدهم از تعادل خارج خواهم شد ولحظه ای که به خودم میگم که بهترین وعاقلترین منم ونیازی به مشورت ندارم درست در همین
لحظه است که خود محوری من به اوج خود میرسد وتعادلی که فکر میکردم را از دست میدهم و گاهی به کسانی که قابل اعتماد هستند اعتماد نمیکنم و به کسانی
که نباید اعتماد کنم اعتماد میکنم و هر گاه برنامه ای برای زندگی و خدماتم نداشته باشم از تعادل خارج میشوم .
[img]images/smilies/heart.gif[/img]هرگز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر[img]images/smilies/heart.gif[/img]
ارسالها: 487
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
102
بخاطر نداشتن تعادل در روابط دچار مشکل شده بودم...
بخاطر برهم خوردن وضعیت مالی کسی با من رابطه مالی برقرار نمیکرد...
بخاطر اجبار در مصرف با کسی رابطه کاری نداشتم...
بخاطر نداشتن تعادل در رفتار کردار وگفتار وعدم برقراری روابط اجتماعی صحیح تمام امنیت هام بخطر افتاده بود و همین موارد کافی بود تا تعادل زندگیم بر هم بخوره
ارسالها: 475
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اعتبار:
0
7-زمانیکه سرجای خودم نباشم وبدون مشورت واحساسی تصمیم بگیرم وتوکارام دچارافراط وتفریط بشم عدم تعادل زمانی سراغ من میادکه توزندگیم برنامه ریزی نداشته باشم تولذتهاافراط وتومسولیتهام ومشکلاتم تفریط بکنم زمانی که احساساتم برام تصمیم گیری کنه نپذیرفتن واقعیت های درونی خودم وبیرونی اطرافیانم مقایسه وکنترل وقضاوت کردن درگذشته وآینده زندگی کردن مصرف کردن نواقصمان زمانیکه ازابزارگذشته استفاده کنیم زمانیکه دچارترس خودمحوری وتاییدطلبی میشم وقتیکه دچاراحساس دانایی وتوانایی میشم زمانیکه اصول وقوانین رورعایت نمیکنم وقتی دچارلذت طلبی وزیاده خواهی میشم زمانیکه باتنبلی زندگی میکنم وقتی که اسیرشهوترانی هام میشم وقتی که واردانکارمیشم ودرمرکزمرض زندگی میکنم.بهبودی یعنی رسیدن به تعادل ودرمسیررشدروحانی بودن وفقط برای امروز مسولیت ومشکلاتم رابپذیرم?