ارسالها: 179
موضوعها: 15
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
62
من همیشه سعی داشتم که اطرافیانم را کنترل کنم وتمام مسئولیتهای آنها را بعهده بگیرم برای اینکه فکرمیکردم که من فردبهتری از اونها هستم واکر اونها روبه شکلی به شکل ورویه خودم تعییر بدم حتما انسانهای بهتر وموفق تری خواهند شد که اغلب هم باعث سرخوردگی خودم وخشم وعصبانیت آنها نسبت به خودم وخیلی از اوقات اهانتهایی که من متوجه نمیشدم چرا آنها بجای سپاسگزاری به من مرامورد اهانت قرارمیدهند وباعث ناامیدی وسردرگمی خودم می شدم درحقیقت من هیچ زندگی شادی هرگز برای خودم نداشتم چرا که برای خودم زندگی نمیکردم درنتیجه نمی بایستی منتظر نتیجه مطلوبی هم باشم ولی به علت اینکه سلامت اندیشه نداشتم این دور را دائما تکرارمیکردم وهمیشه هم شکست خورده بودم.
ارسالها: 14
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Aug
تو زندگیم خیلی تلاش کردم که مصرف کنندم رو تغییر بدم تا بتونه ترک کنه اما متاسفانه نشد چون خودش نخواست من اجبارش میکردم که ترک کنه اما حالا فهیدم که تا کسی خودش نخواد نمیتونه تغییر کنه تا زمانی که خدا نخواد و انگشت اشاره خداوند سمت مصرف کننده ها قرار نگیره پاک نمیشن
[font]نتایجی که از این تلاش های بیهوده برای من داشت خسارت زدن به خودم بود -عصبی شدنم-گله و شکایت از زمین و زمان -خسارت های مالی-و ... داشت
اما حالا میسپرم به خدا و ازخدا کمک میخوام .[/font]
ارسالها: 129
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jul
اعتبار:
30
قبل از اشنايي با برنامه از هر روش و حربه براي تغيير دادن و زير نفوذ در اوردن اطرافيانم استفاده مي كردم، مثل محبت افراطي، تهديد كردن هاي پوچ و تو خالي، قهر و جنگ اعصاب راه انداختن، واسطه كردن اطرافيانم، مقايسه كردن طرف مقابلم با سايذين ، خرد كردن شخصيت و غرورش، خود را برتر دانستن از او و اينكه خود را عقل كل و خدا مي دونستم
نتايج تموم اين تلاشها داغون شدن خودم و طرف مقابلم بود،نتيجه معكوس گرفتن از تموم اين تلاشهام
ارسالها: 2
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Jan
انواع و اقسام تلاش ها. توجیه های مختلف و گرفتن قیافه حق به جانب و استدلال هایی از این دست که فلان چیز به این شکل منطقی است نه شکلی ک شما انجام می دهید. دعوا راه انداختن، عصبانیت، قهر، انجام ندادن وظایفم از جمله غذا درست کردن و غیره. وای خدای من چه روزگاری داشتیم.
تلاش هایم در کوتاه مدت جواب می داد ولی در بلند مدت همان آش و همان کاسه. در حقیقت نتیجه ای جز تلخی ایام در بر نداشت و باز من می ماندم و کلی تلاش بی نتیجه برای به کرسی نشاندن حرفم. و البته با نگاه امروز با کوله باری از پشیمانی...
خدایا ازت ممنونم ک من رو با برنامه آشنا کردی...