ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
منظور از وسوسه فکری اشتغال فکری در مورد روابط اشخاص نوع ان چگونگی بر هم زدن روابط.مواد مخدر.تهیه مواد مخدر.محل مصرف مواد.الکل و نحوه تهیه و مصرف.تصاویر دیوانه کننده جنسی.روابط مخفی و پنهانی و ترس از برملا شدن.پرخوری بی اختیار.وابستگیهای افراطی.میل شدید به روابط برای پرکردن خلا روحانی و.... بسیاری چیزهای دیگر که هر کدام در قلب برنامه های 12 قدمی خاص خود تعریف میشوند.این وسوسه ها هر چه باشند فرقی نمیند اما بارها باعث میشوند من به سمت چیزی از بیرون برای پرکردن درونم بشوم.چاره میل به استقاده از اینها و وسوسه سیری ناپذیر انها شرکت در جلسات و ارتباط با اعضا و مشارکت و خدمت کردن و تقاضای کمک و مهمتر از همه اقرار و دعا کردن و مطالعه و به کاربستن 12 قدم است
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 403
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Dec
اعتبار:
99
اصولاً افرادی که در دامان والدین بیمار تربیت میشوند، نمی توانند هویت جنسی و شخصیت ثابتی را برای خودشان انتخاب کنند و اگر هم انتخاب کنند مورد خشم والدین خودشان قرار میگیرند، افراد بدون شخصیت ثابت مجبور هستند برای خودشان یک الگوی ثابت پیدا کنند و چون نمیتوانند در این انتخاب راضی باشند بصورت دائم در حال نقش عوض کرد و خود را با آن نقشها وفق قرار دهند. و دائم در فکر هویت جنسی خودشان در حال مجادله ی فکری خواهند بود و از جنسیت خودشان بخاطر تعریف والدینش(خصوصاً خانواده هایی که پسری هستند) ناراضی و گلایه گذار هستند و دائم فکرشان مشغول ساخت سناریو خواهد بود و خود را مانند هنرپیشه که نقشی را تمرین میکند با ذهن فعال خودش فعال نگهمیدار. من وقتی آوازی از خواننده ای را میشنیدم خیلی میخواستم جای ان خواننده باشم و سعی میکردم اشعار آن غزل را حفظ کنم و مانند خواننده مورد نظر بخوانم و ساعتها آوازش را در سر انداخته آن را دائم تکرار میکرد و مانند گاو آن ترانه را ساعتها و روزها و هفته ها در سرم انداخته و انگار دستگاهی در سرم دائم انرا تکرار میکرد و گاهی سوزنش گیر میکرد و یک تکه را دائم و دائم میخواند و خیلی از افکار الگویی داشتم که ساعتها به آنها فکر میکردم و به دلیل نداشتن اعتماد بنفس هرکاری را که میکردم خراب میکردم و آن را تکرار میکردم و بصورت وسواس رفتاری انجام میدادم.