ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
وقتی متوجه شدم وابسته م ک پدرم مریض شد ,روز و شب کار من گریه کردن و عذاب دادن ب خودم بود ک چرا پدر من ....؟؟؟و زندگی و کارم حول محور مریضی پدرم بود ....وخیلی رنجور و ضعیف شده بودم.
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
2014-08-07، 04:22
(آخرین ویرایش: 2014-08-07، 11:56 ، توسط sadaf.)
وقتی توی زندگیم مواقعی پیش اومد که حس کردم خودم باید تصمیم بگیرم اما جدا از اینکه مشورت میکردم ونظر دیگران برام قابل احترام بود اما با اینحال و با اینکه مسیر درست را می دونستم قدرت ابراز عقیده یا تصمیم گیری قطعی رو نداشتم و خیلی مواقع با اینکه میدونستم چه بگویم اما جوابم در خیلی جوابهای ساده سوالات اطرافیان کلمه نمیدانم بود، من در این موقع بود که فهمیدم حتی با وجودطی کردن این مراحل منتظر پاسخ از اصلی ترین فرد زندگیم هستم و به او وابسته ام و قدرت ابراز درست عقیده ام را با زبان خودم ندارم و این موضوع در خیلی جاها به خودم و حتی به اطرافیان آسیب میزد اما من فکر میکردم که درست رفتار میکنم و ناخواسته متوجه آسیب زدنهایم نبودم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
زمانی این چیز فهمیدم که خانه ما از منطقه که چندین سال درانجابزرگ شده بودم ونقل مکان کردیم منطقه دیگه فهمیدم. واقعا نمیتونستم به غیر از اون دوستان با کسانی دیگه دوست بشم همیشه می رفتم منطقه قبلی وقتی که انجا نمی رفتم حالم خراب می شد همیشه ان خاطرات یادمه سالیان سال می گذره بازم من فقط ان وقت هارو بیشتر دوست دارم و ان ادم ها رو هنوز از اون وابستگی هم رها نشدم و همیشه من ازار میدهند. این یکی از انها بود.
ارسالها: 7
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015May
من وقتی بعد 6 سال ترک سیگار دوباره شروع کردم وقتی رو افکارم زوم کردم دیدم برا یه سری کارها هیچ دلیلی پیدا نمیکنم. فهمیدم که. یه مشکلی در درونم است که باید حل بشه تا اون موقع فکر میکردم با اراده و جنگیدن همه چیز درست میشه ولی الان مطمنم با جنگیدن به نتیجه نمیرسم
ارسالها: 30
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2016Mar
وقتی که تصمیم گرفتم از بعضی افراد فاصله بگیرم و نتوانستم. دایم بهشون فکر می کنم . انگار برای اینکه زندگی ام معنایی داشته باشه باید به کسی وابسته می بودم. من وقتی سعی کردم بدون وابستگی سر کنم و زندگی برایم بی معنی شد متوجه قدرت زیاد آن شدم.