2014-08-07، 01:35
نمي دانم چرا ؟ اما تو را هرجا كه مي بينم ...
كسي انگار ميخواهد زمن ، تا با تو بنشينم .....
تن يخ كرده ، آتش را كه مي بيند ، چه ميخواهد ؟
هماني را كه ميخواهم تو را وقتي كه مي بينم ...
تو تنها ميتواني آخرين درمان من باشي ....
و بي شك ديگران بيهوده ميجويند تسكينم ....
تو ان شعري ، كه من جايي نميخوانم كه مي ترسم ....
به جانت چشم زخم آيد چو ميگويند تحسين ام ....
زبانم لال !!...اگر روزي نباشي من چه خواهم كرد ؟
چه خواهد رفت آيا بر من و دنياي رنگينم .....
نباشي تو اگر ناباورانه عشق مي بينند ....
كه اين من ، اين من ارام در مردن به جز اينم ...
"محمدعلي بهمني"
كسي انگار ميخواهد زمن ، تا با تو بنشينم .....
تن يخ كرده ، آتش را كه مي بيند ، چه ميخواهد ؟
هماني را كه ميخواهم تو را وقتي كه مي بينم ...
تو تنها ميتواني آخرين درمان من باشي ....
و بي شك ديگران بيهوده ميجويند تسكينم ....
تو ان شعري ، كه من جايي نميخوانم كه مي ترسم ....
به جانت چشم زخم آيد چو ميگويند تحسين ام ....
زبانم لال !!...اگر روزي نباشي من چه خواهم كرد ؟
چه خواهد رفت آيا بر من و دنياي رنگينم .....
نباشي تو اگر ناباورانه عشق مي بينند ....
كه اين من ، اين من ارام در مردن به جز اينم ...
"محمدعلي بهمني"
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....