ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
اره من همه چیز کنترل میکنم من از بچگی اینجور بودم اخه احساس میکنم اگه کنترل در دست من باشد زندگی من بهتر میشود من فکر میکنم چون ادم اگاهی هستم پس میتونم خیلی مساعل کنترل بکنم وبعضی از چیزهارو هم دست خداوند بدهم من اینقدر تو این قسمت مشکل دارم که حتی وقتی توی خیابان وجاهای شلوغ راه میروم همه مردم کنترل میکنم کی از من خوش تیپ تر کی نیست این چرا اینجور حرف میزنه این چرا نمیزنه که باعث فرار من از جاهای شلوغ میشه و خودکمبینی در من به وجود میایید من حتی رهجو هام هم کنترل میکنم وخیلی وقتها ذهن وافکار روی انها میرود که حتی نمیتوانم خوب به انها خدمت بکنم واین کنترل کردن باعث شده خیلی از انها از من دوربشوندمن حتی مغازه های که پیش مغازه من هستند هم کنترل میکنم کی از من بیشتر پول در میاورد کی کمتر چرا این ادمها مغازه انها میروند چرا مغازه من نمیان من حتی ماشین های که هم رد میشوند کنترل میکنم.
ارسالها: 5
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Jan
شیوه زندگی یک بیماری کنترل کردن است.کهما به عنوان بیمار همیشه یا درحال کنترل کردن هستیم یا قضاوت که نهایت دست اورد ان بدبینی .غیبت.ودوی ازاصول روحانی برنامه هست.هرگا که درالگوی بیماری قراربگیریم خوداگاه یا ناخوداگاه شروع به کنترل رفتار ودیگران وحاشیه پیرامونمان میکنیم که این یعنی گرفتار الگوی بیماری شدن است.یکی ازراهایی کنترل نکردن .پرداختن به خود وتمرین اصل خویشتن پزیری میباشد
ارسالها: 4
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Jan
ماهرچی تلخی بود امتحان کردیم وهرچه بدی بودتجربه کردیم.دیدیم تلخی به دلیل نبودن خدا درکنارمان وبدی به دلیل اعتماد نکردن به خدابود.پس خود را تقدیم تو میدارم بامن کن واز من ساز هر انچه خود اراده کنی
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
سلام.بله کنترل ميکنم چون ترس از دست دادن دارم چون دوست دارم همه چيز طبق ميل من باشه چون دوست دارم همه چيزو تعغير بدم و به نفع خودم تمومش کنم ديگرانو وپيرامون اطرافم کنترل ميکنم واين موضوع تو روابطم با ديگران باعث مشکل شده وقتي نميتونم تعغير بدم عصباني ميشم وخسارت ميزنم.
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
ارسالها: 296
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Jan
اعتبار:
208
نميتونم بگم كه اصلا ديگه كنترلي در كار نيست اما سعي ميكنم رفتار و افكارم و كنترل كنم و در مسير بهبوديم قدم بردارم چون با فاصله گرفتن از برنامه بيماري و نقصها سراغم مياد اما در دل برنامه من ميتونم اونها كمرنگ كنم و اين با كنترل بروي رفتار خودم و اگاهي ميسر ميشه.
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
میل به تغییر دیگران لذت زندگی من بود.من فکر میکردم جواب همه چیز را میدانم.من دچار خودشیفتگی شده بودم.متاسفانه گاهی بی جهت من سعی میکردم شرایط را طوری تغییر دهم که فکر میکردم درست است.من نمیتوانستم بگذارم وقایع و افراد و شرایط روند طبیعی خود را طی کنند.
من خودم را هم کنترل میکردم و باعث بوجود امدن احساس گناه در خودم میشدم.
فرایند اصلی کنترل نکردن از قدم سوم شروع میشود اما من از شروع برنامه این روند را اهسته تمرین کردم.
حتی در این جلسه من دچار خودشیفتگی شده بودم و زمانی که اعضای انجا به من گفتند من زیبا صحبت میکنم میل به کنترل در من شدید شد و در مورد انها قضاوت میکردم و این بود که تمرین کردم کمتر بروم و بیشتر سکوت کنم تا صدای دیگران را بشنوم.
کنترل شاخصه اصلی بیماری است که میگوید تو باید مدیریت کنی!تو بهتر میفهمی!
اینرا فهمیدم که من کافی هستم اما از دیگران هرگز بهتر نیستم
من لایق بهترینها هستم اما انسانهای دیگر لایق عالیترینها هستند
من بی جهت فکر میکنم که باید دیگران تابع خواسته های من شوند
وقتی الگوهای صحیح و تمرینات مثبت هوشیارانه را انجام دادم دست از توقع از دیگران برداشتم و این شروع قدرت گرفتن من بود.دیگر خانواده ام را سرزنش نمیکردم که چرا الگوهای بیمارگونه دارند و چرا به من توجه نمیکنند.من مسوول رفتار خودم هستم نه تغییر انها.و اینکه من وظیفه دارم از خودم مراقبت کنم نه انها.
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست