2013-11-05، 01:40
راستگوها چه شکلی هستند؟
مجموعه: تست روانشناسی اخبار،سرگرمی,آشپزی,مد,روانشناسی,اینترنت
یک همسر صادق,دروغگویان حرفهای
دانستن این موضوع که میتوانید به همسر خود اعتماد کنید، حس امنیت فوقالعادهای به شما خواهد داد، چرا که او در همه حال با شما صادق است. از طرف دیگر چنانچه در ترس دائمی از دروغ گفتن همسرتان زندگی کنید، هرگز نخواهید توانست که در زندگی خود بیاسایید و همواره در تنش، تردید و انزجار خواهید بود. اثرات درازمدت عشق ورزیدن به کسی که به او اعتماد ندارید، برای اعتمادبهنفس شما و نیز زندگی مشترک مخرب خواهد بود. یکی از مخربترین راههایی که زوجها میتوانند عشق، شور و صمیمیت در زندگی خود را از بین ببرند، بازگو نکردن حقیقت است. پیدا کردن همسری که درست و صادق باشد، به معنای جستوجوی کسی است که با خودش صادق باشد و اعمال و گفتارش با یکدیگر، همخوانی داشته باشد؛ کسی که با دیگران صادق باشد؛ کسی که با شما صادق باشد.
یک همسر صادق:
هیچ قسمتی از شخصیت خود را از شما پنهان نخواهد کرد.
این طور نیست که به دليل دفاع از خود، فقط آنچه را شما دوست دارید بشنوید، به شما بگوید.
بدون اینکه مجبور باشید با سیاست یا با زور، حقیقت را از او بشنوید، خودش تمام حقایق را با شما در میان خواهد گذاشت. هنگامی که همسرتان به طور دائم و همیشگی با شما صادق است، به طور طبیعی به او اعتماد خواهید کرد.
از کجا بفهمیم چه کسی صداقت دارد؟
دروغ به عاملی روانی گفته میشود که فردی را وادار به بیان مطالبی خلاف واقعیتها ميكند. آدم دروغگو در اصل بیماری است که به دلیل مشکلات تربیتی، به ویژه در حریم خانواده خویش در آغاز رشد و سنین کودکی بدین حالت گرفتار شده است.
انسانها ذاتا «دروغگو به دنیا نمیآیند، بلکه عوامل محیطی است که سرانجام، آدمیزاد را به موجودی صادق یا دروغگو تبدیل ميكنند، اینکه افراد دروغگو به چند دسته تقسیم میشوند و چگونه میتوان به نشانگان دروغ در آنها پی برد، بحث جالب وجذابی است.
گاهی انسانها اتفاقی و از سر ناچاری دروغ میگویند و معمولا چنین دروغگویانی هنگام بیان مطالب غیرواقع، دستپاچه شده و نشانههای فیزیکی آشکاری را بروز میدهند.
مواقعی هست که آدمیزاد، بنا بر عادتهای نادرست دروغ میگوید و هر چند چنین افرادی از سر عادت و روزمرگی دروغ میگویند، با بررسی تناقض کلامی آنان، به راحتی میشود به دروغشان پی برد.
زمانهایی هست که برخی افراد، از روی تعمد و سوابق دروغ به گونهای ماهرانه و حرفهای دروغ میگویند. این افراد به دلیل تکرار دروغ، در اصل مهارت شبیهسازی حق و باطل یا به عبارتی ترکیب واقعیتهای غیرمرتبط با باطل مدنظر خویش را پیدا میکنند.
دروغگویان حرفهای و باسابقه، نهایت تلاش خویش را میکنند تا باکمترین نشانههای فیزیکی، بیان غیرواقعی خویش را مطرح كنند؛ بنابراین، چنین دروغگویانی در نگاه اول، خونسرد به نظر آمده و با اعتماد به نفس خاصی، مطالب دروغ خویش را بیان ميكنند.
هرچند دروغگویان حرفهای و باسابقه، تلاش میکنند، هنگام طرح مطالب غیرواقعی خود را خونسرد نشان دهند، ولی با تداوم رفتارهای اجتماعی متفاوت از طرف آنها و دقت در حرکات ماهیچهای صورت آنها و خندههای تقلبیشان، به راحتی قابل تشخیص برای کارشناسان و افراد آگاه در حوزه رواشناسی خواهند بود.
در میان تیپهای گوناگون دروغگو، دروغگویان حرفهای، بیشترین لطمات را بر محیط اجتماعی وارد آورده و به دليل خصلت تعمد در بیان ماهرانه مطالب غیر واقع، صدمات جبرانناپذیری بر اجتماع وارد میکنند.
دروغگویان حرفهای، تصورشان این است که با تکرار ماهرانه مطالب غیر واقعی، امکانی برای خودنمایی و جلب توجه خواهند یافت، به گونهای که با خرید زمان از فرصتهای ممکن در راستای توجیه افکار عمومی بهرهبرداری کرده و در نتیجه به خواسته درونی خویش خواهند رسید.
چون عاملی روانی یا اجتماعی مهمی، نگرش دروغگویان حرفهای را نادرست كرده است، پس قدرت بازدارندگی اخلاقی که در روانشناسی از آن به عنوان سوپر ایگو یا وجدان یاد میشود، در چنین افرادی ضعیف و بیمار پرورش مییابد؛ یعنی دروغگویان حرفهای در اصل باوری به حساب و کتاب فرادنیوی نداشته و همه تلاششان را معطوف به اهداف مادی میکنند.
دروغگویان حرفهای به دلیل خلأهای روانی و اجتماعی مهمی که داشتهاند، از هوش و تخصص خویش تنها و تنها در راستای عوامفریبی و در نتیجه جلب توجه دیگران بهرهبرداری ميكنند و به دلیل همین انگیزه سیر ناشدنی، براي تظاهرسازیهای مشابه با حق مهارتهای بالایی به دست میآورند؛ بنابراین، اگر چنین دروغگویانی بر سرنوشت دیگران چیره شوند، مسیر رشد اخلاقی آنها را نیز به بیراهههدایت ميكنند.
دروغگویان حرفهای به دلیل کهتریهای روانی اجتماعی گذشته خویش، نگرش سلیقهای و دلبخواهی به امور دارند و اگر بر مقدرات دیگران دست یابند یا اینکه فرصت خودنمایی آنها، دوام بیشتری داشته باشد، صدمات جبرانناپذیری بر باورهای جوامع وارد كرده و باعث تزلزل اخلاق اجتماعی و سرانجام نابودی دیگران و خودشان خواهند شد.
برای اینکه به میزان صداقت خود و همسرتان یا اطرافیانتان پی ببرید، میتوانید از این تست کمک بگیرید به شرطی که با صداقت به آن پاسخ دهید.
یک همسر صادق,دروغگویان حرفهای
1. آیا گاه و بیگاه دروغ مصلحتی میگویید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
2. آیا تا به حال چیزی کش رفتهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
3. آیا تا به حال خودتان را به تمارض زده و مرخصی استعلاجی گرفتهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
4. آیا تا به حال برای بالا بردن فروش تولیدات محل کارتان، به دروغگویی متوسل شدهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
5. آیا طوری رفتار میکنید که دیگران شما را ثروتمندتر از آنچه هستید، در نظر بگیرند؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
6. اگر بدانید که یکی از دوستانتان دروغ میگوید، آیا به حمایت از او میپردازید؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
7. آیا حاضرید دوستتان بابت کار خلافی که شما مرتکب شدهاید، مورد تنبیه و مجازات قرار گیرد؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
8. اگر در پارکینگ عمومی، به طور اتفاقی به ماشینی خسارت وارد آورید، آیا بدون تاوان دادن محل را ترک میکنید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
9. اگر در خیابان یا اماکن عمومی، کیفی پر از پول پیدا کنید، آیا از تحویل آن به کلانتری یا ماموران پلیس خودداری میکنید (کیف را برای خودتان برمیدارید)؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
10. اگر در بانک، چکی دریافت کنید که متعلق بهشما نباشد، آیا آن را نگه میدارید و پس نمیدهید؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
11. آیا تاکنون از زیر هرگونه مالیاتی در رفتهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
12. اگر در محل کارتان، متوجه شوید که یکی از همکاران به نوعی اختلاس میکند، آیا از در جریان گذاشتن مافوقتان خودداری میکنید؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
13. اگر مغازهداری، هنگام پس دادن پولتان، زیادی برگرداند، آیا مبلغ اضافی را برای خودتان برمیدارید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
14. اگر شیشهای را بشکنید، آیا از پرداخت خسارت آن خودداری میکنید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
15. آیا از کنار تابلوها و علائم هشداردهنده در اماکن عمومی، مثل وارد محوطه چمن نشوید، بیاعتنا عبور میکنید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
برای هر خیر امتیاز 2، هر نمیدانم امتیاز يك و هر بلی امتیاز صفر منظور کنید و اعداد به دست آمده را باهم جمع کرده و امتیاز به دست آمده را در زیر مشاهده فرمايید
امتیاز بین 26 تا 30:
نمایانگر آن است که فردی به شدت و به حد افراط درستکار، صادق، شریف، روراست و راستگو هستید.
امتیاز بین 22 تا 25:
نمایانگر آن است که فردی کاملا درستکار، صادق، شریف، روراست و راستگو هستید.
امتیاز بین 18 تا 21:
نمایانگر آن است که فردی بالای متوسط هستید.
امتیاز بین 13 تا 17:
نمایانگر آن است که فردی میانهحال و متوسط هستید.
امتیاز بین 9 تا 12:
نمایانگر آن است که فردی هستید تا حدی حقهباز متقلب و فریبکار.
امتیاز بین 5 تا 8:
نمایانگر آن است که فردی حقهباز، متقلب و فریبکار هستید.
امتیاز بین 0 تا 4:
نمایانگر آن است که فردی به شدت حقهباز، متقلب و فریبکار هستید.
منبع:مجله زندگی ایده آل
مجموعه: تست روانشناسی اخبار،سرگرمی,آشپزی,مد,روانشناسی,اینترنت
یک همسر صادق,دروغگویان حرفهای
دانستن این موضوع که میتوانید به همسر خود اعتماد کنید، حس امنیت فوقالعادهای به شما خواهد داد، چرا که او در همه حال با شما صادق است. از طرف دیگر چنانچه در ترس دائمی از دروغ گفتن همسرتان زندگی کنید، هرگز نخواهید توانست که در زندگی خود بیاسایید و همواره در تنش، تردید و انزجار خواهید بود. اثرات درازمدت عشق ورزیدن به کسی که به او اعتماد ندارید، برای اعتمادبهنفس شما و نیز زندگی مشترک مخرب خواهد بود. یکی از مخربترین راههایی که زوجها میتوانند عشق، شور و صمیمیت در زندگی خود را از بین ببرند، بازگو نکردن حقیقت است. پیدا کردن همسری که درست و صادق باشد، به معنای جستوجوی کسی است که با خودش صادق باشد و اعمال و گفتارش با یکدیگر، همخوانی داشته باشد؛ کسی که با دیگران صادق باشد؛ کسی که با شما صادق باشد.
یک همسر صادق:
هیچ قسمتی از شخصیت خود را از شما پنهان نخواهد کرد.
این طور نیست که به دليل دفاع از خود، فقط آنچه را شما دوست دارید بشنوید، به شما بگوید.
بدون اینکه مجبور باشید با سیاست یا با زور، حقیقت را از او بشنوید، خودش تمام حقایق را با شما در میان خواهد گذاشت. هنگامی که همسرتان به طور دائم و همیشگی با شما صادق است، به طور طبیعی به او اعتماد خواهید کرد.
از کجا بفهمیم چه کسی صداقت دارد؟
دروغ به عاملی روانی گفته میشود که فردی را وادار به بیان مطالبی خلاف واقعیتها ميكند. آدم دروغگو در اصل بیماری است که به دلیل مشکلات تربیتی، به ویژه در حریم خانواده خویش در آغاز رشد و سنین کودکی بدین حالت گرفتار شده است.
انسانها ذاتا «دروغگو به دنیا نمیآیند، بلکه عوامل محیطی است که سرانجام، آدمیزاد را به موجودی صادق یا دروغگو تبدیل ميكنند، اینکه افراد دروغگو به چند دسته تقسیم میشوند و چگونه میتوان به نشانگان دروغ در آنها پی برد، بحث جالب وجذابی است.
گاهی انسانها اتفاقی و از سر ناچاری دروغ میگویند و معمولا چنین دروغگویانی هنگام بیان مطالب غیرواقع، دستپاچه شده و نشانههای فیزیکی آشکاری را بروز میدهند.
مواقعی هست که آدمیزاد، بنا بر عادتهای نادرست دروغ میگوید و هر چند چنین افرادی از سر عادت و روزمرگی دروغ میگویند، با بررسی تناقض کلامی آنان، به راحتی میشود به دروغشان پی برد.
زمانهایی هست که برخی افراد، از روی تعمد و سوابق دروغ به گونهای ماهرانه و حرفهای دروغ میگویند. این افراد به دلیل تکرار دروغ، در اصل مهارت شبیهسازی حق و باطل یا به عبارتی ترکیب واقعیتهای غیرمرتبط با باطل مدنظر خویش را پیدا میکنند.
دروغگویان حرفهای و باسابقه، نهایت تلاش خویش را میکنند تا باکمترین نشانههای فیزیکی، بیان غیرواقعی خویش را مطرح كنند؛ بنابراین، چنین دروغگویانی در نگاه اول، خونسرد به نظر آمده و با اعتماد به نفس خاصی، مطالب دروغ خویش را بیان ميكنند.
هرچند دروغگویان حرفهای و باسابقه، تلاش میکنند، هنگام طرح مطالب غیرواقعی خود را خونسرد نشان دهند، ولی با تداوم رفتارهای اجتماعی متفاوت از طرف آنها و دقت در حرکات ماهیچهای صورت آنها و خندههای تقلبیشان، به راحتی قابل تشخیص برای کارشناسان و افراد آگاه در حوزه رواشناسی خواهند بود.
در میان تیپهای گوناگون دروغگو، دروغگویان حرفهای، بیشترین لطمات را بر محیط اجتماعی وارد آورده و به دليل خصلت تعمد در بیان ماهرانه مطالب غیر واقع، صدمات جبرانناپذیری بر اجتماع وارد میکنند.
دروغگویان حرفهای، تصورشان این است که با تکرار ماهرانه مطالب غیر واقعی، امکانی برای خودنمایی و جلب توجه خواهند یافت، به گونهای که با خرید زمان از فرصتهای ممکن در راستای توجیه افکار عمومی بهرهبرداری کرده و در نتیجه به خواسته درونی خویش خواهند رسید.
چون عاملی روانی یا اجتماعی مهمی، نگرش دروغگویان حرفهای را نادرست كرده است، پس قدرت بازدارندگی اخلاقی که در روانشناسی از آن به عنوان سوپر ایگو یا وجدان یاد میشود، در چنین افرادی ضعیف و بیمار پرورش مییابد؛ یعنی دروغگویان حرفهای در اصل باوری به حساب و کتاب فرادنیوی نداشته و همه تلاششان را معطوف به اهداف مادی میکنند.
دروغگویان حرفهای به دلیل خلأهای روانی و اجتماعی مهمی که داشتهاند، از هوش و تخصص خویش تنها و تنها در راستای عوامفریبی و در نتیجه جلب توجه دیگران بهرهبرداری ميكنند و به دلیل همین انگیزه سیر ناشدنی، براي تظاهرسازیهای مشابه با حق مهارتهای بالایی به دست میآورند؛ بنابراین، اگر چنین دروغگویانی بر سرنوشت دیگران چیره شوند، مسیر رشد اخلاقی آنها را نیز به بیراهههدایت ميكنند.
دروغگویان حرفهای به دلیل کهتریهای روانی اجتماعی گذشته خویش، نگرش سلیقهای و دلبخواهی به امور دارند و اگر بر مقدرات دیگران دست یابند یا اینکه فرصت خودنمایی آنها، دوام بیشتری داشته باشد، صدمات جبرانناپذیری بر باورهای جوامع وارد كرده و باعث تزلزل اخلاق اجتماعی و سرانجام نابودی دیگران و خودشان خواهند شد.
برای اینکه به میزان صداقت خود و همسرتان یا اطرافیانتان پی ببرید، میتوانید از این تست کمک بگیرید به شرطی که با صداقت به آن پاسخ دهید.
یک همسر صادق,دروغگویان حرفهای
1. آیا گاه و بیگاه دروغ مصلحتی میگویید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
2. آیا تا به حال چیزی کش رفتهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
3. آیا تا به حال خودتان را به تمارض زده و مرخصی استعلاجی گرفتهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
4. آیا تا به حال برای بالا بردن فروش تولیدات محل کارتان، به دروغگویی متوسل شدهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
5. آیا طوری رفتار میکنید که دیگران شما را ثروتمندتر از آنچه هستید، در نظر بگیرند؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
6. اگر بدانید که یکی از دوستانتان دروغ میگوید، آیا به حمایت از او میپردازید؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
7. آیا حاضرید دوستتان بابت کار خلافی که شما مرتکب شدهاید، مورد تنبیه و مجازات قرار گیرد؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
8. اگر در پارکینگ عمومی، به طور اتفاقی به ماشینی خسارت وارد آورید، آیا بدون تاوان دادن محل را ترک میکنید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
9. اگر در خیابان یا اماکن عمومی، کیفی پر از پول پیدا کنید، آیا از تحویل آن به کلانتری یا ماموران پلیس خودداری میکنید (کیف را برای خودتان برمیدارید)؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
10. اگر در بانک، چکی دریافت کنید که متعلق بهشما نباشد، آیا آن را نگه میدارید و پس نمیدهید؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
11. آیا تاکنون از زیر هرگونه مالیاتی در رفتهاید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
12. اگر در محل کارتان، متوجه شوید که یکی از همکاران به نوعی اختلاس میکند، آیا از در جریان گذاشتن مافوقتان خودداری میکنید؟
- بلی
- خیر
- نمیدانم
13. اگر مغازهداری، هنگام پس دادن پولتان، زیادی برگرداند، آیا مبلغ اضافی را برای خودتان برمیدارید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
14. اگر شیشهای را بشکنید، آیا از پرداخت خسارت آن خودداری میکنید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
15. آیا از کنار تابلوها و علائم هشداردهنده در اماکن عمومی، مثل وارد محوطه چمن نشوید، بیاعتنا عبور میکنید؟
- بلی
- خیر
- نميدانم
برای هر خیر امتیاز 2، هر نمیدانم امتیاز يك و هر بلی امتیاز صفر منظور کنید و اعداد به دست آمده را باهم جمع کرده و امتیاز به دست آمده را در زیر مشاهده فرمايید
امتیاز بین 26 تا 30:
نمایانگر آن است که فردی به شدت و به حد افراط درستکار، صادق، شریف، روراست و راستگو هستید.
امتیاز بین 22 تا 25:
نمایانگر آن است که فردی کاملا درستکار، صادق، شریف، روراست و راستگو هستید.
امتیاز بین 18 تا 21:
نمایانگر آن است که فردی بالای متوسط هستید.
امتیاز بین 13 تا 17:
نمایانگر آن است که فردی میانهحال و متوسط هستید.
امتیاز بین 9 تا 12:
نمایانگر آن است که فردی هستید تا حدی حقهباز متقلب و فریبکار.
امتیاز بین 5 تا 8:
نمایانگر آن است که فردی حقهباز، متقلب و فریبکار هستید.
امتیاز بین 0 تا 4:
نمایانگر آن است که فردی به شدت حقهباز، متقلب و فریبکار هستید.
منبع:مجله زندگی ایده آل
زن خوب خانهدار است؟
آرامش واقعی برای یک زن در کنار همسر و فرزندان است ، نه در کنار کارفرما و کارگر ، که البته این دو باهم در تناقض نیستند.
نگاه سنتی جامعه ، اساسی ترین کار زن را تأمین آرامش در خانواده می داند و مناسب ترین مکان برای ایفاء این نقش را خانه معرفی می کند.
اما امروزه، با گسترش علم و فرهنگ، نیاز فرزندان به مادران آگاه و به روز، آسانتر شدن کارهای خانه، زن خوب چه کسی است و چه وظایفی دارد؟
در نگاه دین در درجه ی اول حیثیت فردی و کمالات شخصی زن اهمیت دارد...
بسیار شنیده ایم که در نگاه سنتی، زن خوب، زنی است که در خانه باشد و مهم ترین وظایف او نیز وظایفی است که در خانه تعریف می شود. اما امروزه، با زنانی که اغلب دانشگاه رفته اند، گسترش علم و فرهنگ، نیاز جامعه به حضور زنان، نیاز فرزندان به مادران آگاه و به روز، آسانتر شدن کارهای خانه، زن خوب چه کسی است و چه وظایفی دارد؟ آیا همانند گذشته، خانه داری مهمترین وظیفه اوست و یا باید از خانه خارج شده و موفقیت در فعالیت های اجتماعی او را برتر می سازد؟
قبل از ورود به بحث، ضروری است که واژه ی سنت، فارغ از بحث خانواده، به درستی و دقّت تعریف شود. روشن نبودن معنای این واژه، آسیب های فراوانی به ما و اجتماع ما وارد کرده است.
در مراجعه به لغت نامه های قدیمی، «سنت» چیزی ثابت و پا برجا تعریف شده است. بر اساس این تعریف، چیزی سنت می شود، که در گذر زمان و در فراز و نشیب های یک فرهنگ، ثابت بماند و در آن فرهنگ رسوخ کند. سنت مانند مد نیست که یک دوره بیاید و دوره ی بعد برود. سنت ها آنچنان قوی هستند که توانسته اند طی دهه ها و دوره های مختلف از فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی عبور کنند و در فرهنگ یک جامعه اثر گذار و ماندگار شوند. اما در لغت نامه ی حبیبم و فرهنگ نامه های جدید، سنت به معنای «قدیمی» و «ایستا»، در مقابل «نو» و «پویا» تعریف شده است.
به همین دلیل گاهی افراد جامعه به اعتبار معنای تلقینی سنت- به عنوان یک امر کهنه و مشمول مرور زمان- از پذیرش اموری که در فرهنگ ما رسوخ کرده و ماندگار شده است، امتناع می کنند. در اینجا ذهن، سنت را معادل یک امر قدیمی قرار می دهد و سریعاً یک علامت نفی و نهی روی آن می گذارد. در حالی که اگر بپذیریم که سنت، یعنی امری پایدار که در دوره های مختلف فرهنگ غنی ایرانی و در کشمکش ها و نزاع های دوره های گوناگون ماندگار مانده است، با اعتماد کامل به آن روی می آوریم.
بنابراین تعریف، نگاه سنتی جامعه ی ایرانی و جامعه ی شرقی و جامعه ی اسلامی، اساسی ترین کار زن را تأمین آرامش در خانواده می داند و مناسب ترین مکان برای ایفاء این نقش را خانه معرفی می کند؛ و این همان سنت ماندگاریست که هم فرهنگ مذهبی و هم فرهنگ ملی ما، آن را تقویت کرده است.
یک زن، به دست نیاوردن یک پست مهم اقتصادی یا از دست دادن مدیریت یک کارخانه و یا نیاوردن رأی برای نمایندگی مجلس را تعبیر به بدبختی نمی کند.
بر اساس این نوع از نگاه، برای این که آرامش زن حفظ شود، بی دلیل نباید زن را به خارج از خانه کشاند. اما امروزه با شرایط اجتماعی جدید جامعه ی ما و رشد عقلانی و اجتماعی زنان، برای همان حفاظت زن در داخل خانه و آرامشی که باید در این خانه داشته باشد، این امکان به وجود آمده است که زن بتواند- تا حدی که به حیثیّت و آرامش و همسرداری، فرزندداری و خانه داری وی خللی وارد نشود- در اجتماع حضور پیدا کند.
آرامش واقعی,همسر و فرزندان
فرهنگ دینی، سه مرتبه ی حیثیت فردی، حیثیت خانوادگی و حیثیت اجتماعی را برای زنان قائل است؛ تقدّم آن ها نیز بر همین منوال است. در نگاه دین در درجه ی اول حیثیت فردی و کمالات شخصی زن اهمیت دارد؛ در درجه ی دوم، حیثیت خانوادگی زن و در درجه ی سوم حیثیت اجتماعی او. در موارد تزاحم و تعارض، یعنی هنگامی که یکی از آن ها بخواهد فدای دیگری بشود نیز، باید همین ترتیب رعایت شود؛ یعنی جایگاه اجتماعی زن باید فدای خانواده بشود و جایگاه خانوادگی او فدای حیثیت فردی و کمالی اش.مگر جایی که استثنایی رخ بدهد.
در تاریخ اسلام نمونه های بسیاری از حضور پر رنگ زنان در اجتماع داریم ؛ به عنوان مثال، حضرت زینب سلام الله علیها که در آن شرایط خاص، حیثیت فردی و خانوادگی اش را فدای وظیفه ی اجتماعی خود کرد یا بزرگ بانوی جهان، حضرت زهرا سلام الله علیها که به خاطر دفاع از اسلام و امیرالمومنین علیه السلام آن طور شجاعانه خود را فدا کرد.از این موارد خاص در عصر حاضر، می توان از شرایط اول انقلاب یاد کرد؛ اما در شرایط عادی ، هیچ زنی مجاز به فدا کردن حیثیت فردی و خانوادگی خود برای دستیابی به موقعیت اجتماعی نیست. البته چنین توصیه ای از سوی دین کاملاً مطابق با فطرت و میل باطنی زنان است و این یک امر تحمیلی و ذهنی، از سوی دین، برای زنان نیست؛ بلکه اساساً خواستگاه فطری زنان این گونه است.
یک زن، به دست نیاوردن یک پست مهم اقتصادی یا از دست دادن مدیریت یک کارخانه و یا نیاوردن رأی برای نمایندگی مجلس را تعبیر به بدبختی نمی کند. زن، وقتی خود را بدبخت می داند که همسرش با او ناسازگار باشد، اخلاق بدی داشته باشد و یا ... در واقع زن هنگامی احساس بدبختی می کند که در زندگی خانوادگی اش شکست خورده باشد.
آرامش واقعی برای یک زن در کنار همسر و فرزندان است ، نه در کنار کارفرما و کارگر ، که البته این دو باهم در تناقض نیستند، چه بسیار زنانی که علاوه بر این که همسران دلسوز و مادران فداکاری هستند، مدیران لایق و افراد موفقی از نظر اجتماعی می باشند. به طور کلی معمولاً خانم هایی شغل شان را خیلی دوست دارند و اصرار زیادی به آن دارند و بیشتر زمان خود را خارج خانه می گذرانند ، از همسران شان خیری نمی بینند و همسران شان آرامش گری کمتری دارند. در این صورت است که خانم ها ترجیح می دهند بروند جایی کار کنند که مثلاً بگویند بارک الله. ممنون، شما چه قدر معلّم خوبی هستی و یا چه کارمند نمونه ای هستی.
یک خلاء روانی عاطفی است که خانم را به شغل وابسته می کند. وقتی این نیاز از طرف شوهر ارضاء نشود، همکاران و مدیر با گفتن این که شما چقدر معلم خوبی هستی، نیاز او را بر طرف می کنند. این خلاء را شوهر ایجاد کرده، به همین جهت اگر به دنبال آرامش همدیگر باشند مهم تر است.
شاید مثال ها و مصادیق در ذهن خواننده این شبهه را ایجاد کند که سمت و سوی همه ی این سخنان، در تأکید بر فاصله گرفتن زنان از امور اجتماعی و تشویق آن ها به ماندن در خانه، به منظور ایجاد آرامش در خانواده است. در پاسخ باید گفت: نه اشتغال زن اصل است و نه خانه ماندن او؛ بلکه اصل، آرامش زن در کانون خانواده است.
شاید در شرایط کنونی، که خانواده ها مستقل از یکدیگر زندگی می کنند و کارهای منزل به شدت و زمانبری گذشته نیست، بهتر باشد که زن- به خاطر تضمین آرامشش- به ارتباط های اجتماعی بیشتری بپردازد. در هر حال توصیه ی واحدی برای همه ی زنان وجود ندارد؛ بلکه همه ی این ها، بستگی به شرایط و روحیّات زن دارد. باید بررسی کرد که شرایط زن، فضای داخل خانه و فضا و نوع کار خارج از خانه، تا چه حد آرامش او را مختل و یا تضمین می کند.
خانمی را می شناسم که خانه دار و دانشگاه نرفته است، اما زبان انگلیسی می داند و کامپیوتر بلد است، قسمتی از وقتش را به مطالعه کتاب و روزنامه می گذراند و از اخبار ایران و جهان هم با خبر است، خودش می گوید فرزندانم به مادری که به روز و آگاه باشد، بیشتر احتیاج دارند ، تا مادری که تمام وقت خود را در آشپزخانه می گذراند.
بهتر است خود زنان با توجه به شرایط خود، همسر و فرزندان در این زمینه تصمیم بگیرند، مسلما از انصاف به دور است که مردی ، همسرش را با یکی دو فرزند کوچک ، مجبور کند که فعالیت اجتماعی پر رنگی داشته باشد و یا بانویی که فرزندان او مدرسه ای هستند و اوقات فراغت بیشتری دارد را، خانه نشین کند.
آرامش واقعی برای یک زن در کنار همسر و فرزندان است ، نه در کنار کارفرما و کارگر ، که البته این دو باهم در تناقض نیستند.
نگاه سنتی جامعه ، اساسی ترین کار زن را تأمین آرامش در خانواده می داند و مناسب ترین مکان برای ایفاء این نقش را خانه معرفی می کند.
اما امروزه، با گسترش علم و فرهنگ، نیاز فرزندان به مادران آگاه و به روز، آسانتر شدن کارهای خانه، زن خوب چه کسی است و چه وظایفی دارد؟
در نگاه دین در درجه ی اول حیثیت فردی و کمالات شخصی زن اهمیت دارد...
بسیار شنیده ایم که در نگاه سنتی، زن خوب، زنی است که در خانه باشد و مهم ترین وظایف او نیز وظایفی است که در خانه تعریف می شود. اما امروزه، با زنانی که اغلب دانشگاه رفته اند، گسترش علم و فرهنگ، نیاز جامعه به حضور زنان، نیاز فرزندان به مادران آگاه و به روز، آسانتر شدن کارهای خانه، زن خوب چه کسی است و چه وظایفی دارد؟ آیا همانند گذشته، خانه داری مهمترین وظیفه اوست و یا باید از خانه خارج شده و موفقیت در فعالیت های اجتماعی او را برتر می سازد؟
قبل از ورود به بحث، ضروری است که واژه ی سنت، فارغ از بحث خانواده، به درستی و دقّت تعریف شود. روشن نبودن معنای این واژه، آسیب های فراوانی به ما و اجتماع ما وارد کرده است.
در مراجعه به لغت نامه های قدیمی، «سنت» چیزی ثابت و پا برجا تعریف شده است. بر اساس این تعریف، چیزی سنت می شود، که در گذر زمان و در فراز و نشیب های یک فرهنگ، ثابت بماند و در آن فرهنگ رسوخ کند. سنت مانند مد نیست که یک دوره بیاید و دوره ی بعد برود. سنت ها آنچنان قوی هستند که توانسته اند طی دهه ها و دوره های مختلف از فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی عبور کنند و در فرهنگ یک جامعه اثر گذار و ماندگار شوند. اما در لغت نامه ی حبیبم و فرهنگ نامه های جدید، سنت به معنای «قدیمی» و «ایستا»، در مقابل «نو» و «پویا» تعریف شده است.
به همین دلیل گاهی افراد جامعه به اعتبار معنای تلقینی سنت- به عنوان یک امر کهنه و مشمول مرور زمان- از پذیرش اموری که در فرهنگ ما رسوخ کرده و ماندگار شده است، امتناع می کنند. در اینجا ذهن، سنت را معادل یک امر قدیمی قرار می دهد و سریعاً یک علامت نفی و نهی روی آن می گذارد. در حالی که اگر بپذیریم که سنت، یعنی امری پایدار که در دوره های مختلف فرهنگ غنی ایرانی و در کشمکش ها و نزاع های دوره های گوناگون ماندگار مانده است، با اعتماد کامل به آن روی می آوریم.
بنابراین تعریف، نگاه سنتی جامعه ی ایرانی و جامعه ی شرقی و جامعه ی اسلامی، اساسی ترین کار زن را تأمین آرامش در خانواده می داند و مناسب ترین مکان برای ایفاء این نقش را خانه معرفی می کند؛ و این همان سنت ماندگاریست که هم فرهنگ مذهبی و هم فرهنگ ملی ما، آن را تقویت کرده است.
یک زن، به دست نیاوردن یک پست مهم اقتصادی یا از دست دادن مدیریت یک کارخانه و یا نیاوردن رأی برای نمایندگی مجلس را تعبیر به بدبختی نمی کند.
بر اساس این نوع از نگاه، برای این که آرامش زن حفظ شود، بی دلیل نباید زن را به خارج از خانه کشاند. اما امروزه با شرایط اجتماعی جدید جامعه ی ما و رشد عقلانی و اجتماعی زنان، برای همان حفاظت زن در داخل خانه و آرامشی که باید در این خانه داشته باشد، این امکان به وجود آمده است که زن بتواند- تا حدی که به حیثیّت و آرامش و همسرداری، فرزندداری و خانه داری وی خللی وارد نشود- در اجتماع حضور پیدا کند.
آرامش واقعی,همسر و فرزندان
فرهنگ دینی، سه مرتبه ی حیثیت فردی، حیثیت خانوادگی و حیثیت اجتماعی را برای زنان قائل است؛ تقدّم آن ها نیز بر همین منوال است. در نگاه دین در درجه ی اول حیثیت فردی و کمالات شخصی زن اهمیت دارد؛ در درجه ی دوم، حیثیت خانوادگی زن و در درجه ی سوم حیثیت اجتماعی او. در موارد تزاحم و تعارض، یعنی هنگامی که یکی از آن ها بخواهد فدای دیگری بشود نیز، باید همین ترتیب رعایت شود؛ یعنی جایگاه اجتماعی زن باید فدای خانواده بشود و جایگاه خانوادگی او فدای حیثیت فردی و کمالی اش.مگر جایی که استثنایی رخ بدهد.
در تاریخ اسلام نمونه های بسیاری از حضور پر رنگ زنان در اجتماع داریم ؛ به عنوان مثال، حضرت زینب سلام الله علیها که در آن شرایط خاص، حیثیت فردی و خانوادگی اش را فدای وظیفه ی اجتماعی خود کرد یا بزرگ بانوی جهان، حضرت زهرا سلام الله علیها که به خاطر دفاع از اسلام و امیرالمومنین علیه السلام آن طور شجاعانه خود را فدا کرد.از این موارد خاص در عصر حاضر، می توان از شرایط اول انقلاب یاد کرد؛ اما در شرایط عادی ، هیچ زنی مجاز به فدا کردن حیثیت فردی و خانوادگی خود برای دستیابی به موقعیت اجتماعی نیست. البته چنین توصیه ای از سوی دین کاملاً مطابق با فطرت و میل باطنی زنان است و این یک امر تحمیلی و ذهنی، از سوی دین، برای زنان نیست؛ بلکه اساساً خواستگاه فطری زنان این گونه است.
یک زن، به دست نیاوردن یک پست مهم اقتصادی یا از دست دادن مدیریت یک کارخانه و یا نیاوردن رأی برای نمایندگی مجلس را تعبیر به بدبختی نمی کند. زن، وقتی خود را بدبخت می داند که همسرش با او ناسازگار باشد، اخلاق بدی داشته باشد و یا ... در واقع زن هنگامی احساس بدبختی می کند که در زندگی خانوادگی اش شکست خورده باشد.
آرامش واقعی برای یک زن در کنار همسر و فرزندان است ، نه در کنار کارفرما و کارگر ، که البته این دو باهم در تناقض نیستند، چه بسیار زنانی که علاوه بر این که همسران دلسوز و مادران فداکاری هستند، مدیران لایق و افراد موفقی از نظر اجتماعی می باشند. به طور کلی معمولاً خانم هایی شغل شان را خیلی دوست دارند و اصرار زیادی به آن دارند و بیشتر زمان خود را خارج خانه می گذرانند ، از همسران شان خیری نمی بینند و همسران شان آرامش گری کمتری دارند. در این صورت است که خانم ها ترجیح می دهند بروند جایی کار کنند که مثلاً بگویند بارک الله. ممنون، شما چه قدر معلّم خوبی هستی و یا چه کارمند نمونه ای هستی.
یک خلاء روانی عاطفی است که خانم را به شغل وابسته می کند. وقتی این نیاز از طرف شوهر ارضاء نشود، همکاران و مدیر با گفتن این که شما چقدر معلم خوبی هستی، نیاز او را بر طرف می کنند. این خلاء را شوهر ایجاد کرده، به همین جهت اگر به دنبال آرامش همدیگر باشند مهم تر است.
شاید مثال ها و مصادیق در ذهن خواننده این شبهه را ایجاد کند که سمت و سوی همه ی این سخنان، در تأکید بر فاصله گرفتن زنان از امور اجتماعی و تشویق آن ها به ماندن در خانه، به منظور ایجاد آرامش در خانواده است. در پاسخ باید گفت: نه اشتغال زن اصل است و نه خانه ماندن او؛ بلکه اصل، آرامش زن در کانون خانواده است.
شاید در شرایط کنونی، که خانواده ها مستقل از یکدیگر زندگی می کنند و کارهای منزل به شدت و زمانبری گذشته نیست، بهتر باشد که زن- به خاطر تضمین آرامشش- به ارتباط های اجتماعی بیشتری بپردازد. در هر حال توصیه ی واحدی برای همه ی زنان وجود ندارد؛ بلکه همه ی این ها، بستگی به شرایط و روحیّات زن دارد. باید بررسی کرد که شرایط زن، فضای داخل خانه و فضا و نوع کار خارج از خانه، تا چه حد آرامش او را مختل و یا تضمین می کند.
خانمی را می شناسم که خانه دار و دانشگاه نرفته است، اما زبان انگلیسی می داند و کامپیوتر بلد است، قسمتی از وقتش را به مطالعه کتاب و روزنامه می گذراند و از اخبار ایران و جهان هم با خبر است، خودش می گوید فرزندانم به مادری که به روز و آگاه باشد، بیشتر احتیاج دارند ، تا مادری که تمام وقت خود را در آشپزخانه می گذراند.
بهتر است خود زنان با توجه به شرایط خود، همسر و فرزندان در این زمینه تصمیم بگیرند، مسلما از انصاف به دور است که مردی ، همسرش را با یکی دو فرزند کوچک ، مجبور کند که فعالیت اجتماعی پر رنگی داشته باشد و یا بانویی که فرزندان او مدرسه ای هستند و اوقات فراغت بیشتری دارد را، خانه نشین کند.