امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فک و فامیله ما داریم ...........
#41
خالم بهم زنگ زده میگه اینترنت پر سرعت داری لطفا واسم فیلم بر باد رفته رو دانلود کن …
گفتم باشه چجوری به دستت برسونم ؟؟؟ گفت : خوب واسم ایمیل کن دیگه !!!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#42
مام مکالمات من و بابام در طی سال:
«بیا ببین این گوشی من چشه
بزن اخبار گوش کنیم
بزن 3
چراغا رو خاموش کن
خونه سرد شد کولرو خاموش کن
چشات درنیومد پای لپ تاپ؟»
اگر چیزی از قلم افتاده شما ادامه بدین!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#43
دختر خاله م تصادف کرده ده میلیون دیه واسه ش بریدن،
هنوز پلاتین واسه پاش نذاشتن با خوشحالی میگه :پول عمل دماغم جور شد!!!!
منومیگی :|
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#44

آقا یه سری حالم خیلی بد بود .گلاب به روتون داشتم بالا می آوردم .مامانم امد بالا سرم میگه حیف این همه غذا که خوردی .......من دیگه حرفی ندارم .اینکه مامانم بقیه فامیل باش .

از مامانم می پرسم ،شام چی داریم میگه نصف النهار .میگم جان یعنی چه آنوقت میگه نصف غذای که از ظهر مونده نگه داشتم واسه شام . هیچی قانع شدم .مامان شوخ طبع ما ....بقیه فامیل بچسب
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#45
دوستم زنگ زده خونمون مادر بزرگم گوشی رو برداشته و در حالیکه گوشی دم دهنشه از من می پرسه بگم هستی یا نیستی ؟ مادر بزرگم همچنان منتظر جواب من ....... فک و...فامیله که خدا داده به ما.

!!!!!! یه روز دوست داداشم زنگ زد خونمون مامانم گوشیو بر داشت ، یارو گفت :آقا حامد هستن ؟مامانم گفت :نخیر ،دستشویی تشریف دارن ،یه همچینن مامانی دارم من ! که پسرشو تحویل میگیره در حد لالیگا...
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#46
مامانم هروخ من دارم سریال میبینم یادش میوفته که تمام اتفاقاتی که توو کل روز براش افتاده رو تعریف کنه !
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#47
با بابام رفتیم مهدکودک ..یکی از بچه ها خیلی شیطونی میکرد و مربی اونجا میخاست با متانت باهاش صحبت کنه
هی گفت عزیزم بشین . امیر علی بشین .. امیر جان بشین .. بشین دیگه .. بابا منم که قسط وامش عقب افتاده بود .. اعصاب درست حسابی هم نداشت ... یهو داد زد .. د امیر علی .. پدر سوخته .. بتمرگ سر جات دیگه
فک کنم امیر علی تا عمر داره نتونه از جاش پاشه
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#48
!!!!!بابام :آب یخ نخور چاق میشی

!!!!!!من :واسه چی؟چه ربطی داشت ؟

!!!!!بابام :آب یخ میخوری ،چربیات یخ میزنن سفت میشن چاق میشی !!!!!!

!!!! اطلاعات زیادی که بابام داره
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#49

بابام بهم پول داده برم خرید،میگم تو که پول می دی یه کم بیشتر بده ،زیاد اومد بر می گردونم ،من بچه اتم مثلا .
می گه :تو دنیا ی منی اما !به دنیا اعتمادی نیست


"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ
#50

ظهر به بابام میگم اگه یه روز تو یه اتفاقی یه نفر بزنه منو بکشه رضایت میدی یا تقاضای قصاص میکنی ؟
یه خورده فکر کرد گفت :تو ماه حرام یا معمولی؟
...یعنی فکر کنم نهایت آرزوش رو بهش گفتم .....
...این فک فامیل ماست
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان