درود مهمان گرامی! ثبت نام

پروردگارا: آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم،شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.آمین


تبلیغات

نام بنر کانال تلگرام بانیان بهبودی
نام بنر

تابلو اعلانات انجمن بانیان بهبودی

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بخند.
#11
توجه كردين توي پاساژ ها ، بعضي شوهر ها دست خانمشونو ميگيرن ؟ !!..
  ميدونيد چرا؟ ... چون اگه دستشو رها كنن ، ميره خريد ميكنه ...
  رمانتيك به نظر ميرسه ، ..اما در حقيقت اقتصاديه ....

   دعاي غضنفر : خدايا گناهانمان را ناديده بگير ...
    همانطور كه دعاهايمان را نشنيده ميگيري !!....
   
     خدا را دوست دارم ....
      ***********  ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين  بخنداند ....
پاسخ
سپاس شده توسط: sepahrad ، sadaf ، NASIB ، mohsen..yazd ، amirhosein ، Rzh ، GOMNAM
#12
 
نان جوش شیرین دار 
برنج آرسنیک دار 
سبزیجات با فاضلاب 
میوه ها با کود شیمیایی و سموم دوز بالا 
لبنیات با وایتکس و روغن پالم
گوشت تاریخ مصرف گذشته 
مرغ هورمونی 
آلودگی هوا 
پارازیت 
پراید 
سقوط هواپیما و قص علی هذا
علی ایحال کماکان زنده اند و می خندند و جوک همی پراکنند.
کرگدن و اسب آبی بودندی تا بحال قمصور شده بودندی....
 
 
 
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: sepahrad ، Arghavan ، sadaf ، NASIB ، mohsen..yazd ، amirhosein ، داود ، Rzh ، GOMNAM
#13
هـرکسـی داد زن خـویش طـلاق
بــه خــدایـّی خـداونـد خــر است
چـونـکه بــا قیـمـت سـکه ،امـروز
دیـه از مهـریـه بـا صرفـه تـر است
 
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: Arghavan ، sadaf ، NASIB ، mohsen..yazd ، amirhosein ، Rzh ، GOMNAM
#14
" ﺩﻭ ﮔﺪﺍ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ
ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﯾﮑﯽ ﺻﻠﯿﺐ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻟﻠﻪ ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ،
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﮐﻼﻩ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ
ﺻﻠﯿﺐ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﻮﻝ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ .
ﮐﺸﯿﺸﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ،
ﻣﺪﺗﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮔﺪﺍﯾﯽ
ﮐﻪ ﺻﻠﯿﺐ
ﺩﺍﺭﺩ ﭘﻮﻝ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﮔﺪﺍﯼ
ﭘﺸﺖ ﺍﻟﻠﻪ
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ .
ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺭﻓﯿﻖ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻣﻦ، ﻣﺘﻮﺟﻪ
ﻧﯿﺴﺘﯽ؟
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﮐﺰ ﻣﺬﻫﺐ ﮐﺎﺗﻮﻟﯿﮏ ﺍﺳﺖ .
ﻃﺒﯿﻌﯽﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ
ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯽ
ﺩﻫﻨﺪ، ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭ
ﯾﻪ ﮔﺪﺍﯼ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻟﺠﺒﺎﺯﯼ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺩﻡ
ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ
ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻧﻪ ﺗﻮ .
ﮔﺪﺍﯼ ﭘﺸﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ
ﮐﺸﯿﺶ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ
ﺑﻪ ﮔﺪﺍﯼ ﭘﺸﺖ ﺻﻠﯿﺐ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺟﻌﻔﺮ ! ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ
ﮐﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭﯾﺎﺑﯽ ﯾﺎﺩ ﺑﺪﻩ؟؟
 
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: sepahrad ، sadaf ، NASIB ، mohsen..yazd ، amirhosein ، داود ، Rzh ، GOMNAM
#15
نتيجه باور نکردني خنده
1.آيا مي دانيد که خنده باعث کاهش وزن مي شود.
2.آيا مي دانيد که خنده سبب افزايش هورمون کورتيزول مي شود و ايمني بدن را در برابر بيماريهازياد ميکند!ߘ
3.آيا مي دانيد که خنده، گرفتن حمام اکسيژن وبه قولي دويدن در جاست!
4.آيا مي دانيد که خنده تعادل ظريف هورموني ايجاد مي کند!
5.آيا مي دانيد که خنده با بازدم انجام مي شود و اين کار سبب مي گردد {co2}از خون خارج مي شود!
6.آيا مي دانيد که خنده تعادل ضربان قلب {HR}را کاهش مي دهد که اين امر در سلامتي موثر است!ߘ
7.آيا مي دانيد که خنده به دليل شستن co2از خون صورت را شفاف مي کند!
8.آيا مي دانيد که خنده شادي مي آورد همان طور که شادي خنده مي آورد!
9.آيا مي دانيد که خنده قدرت ياد گيري را افزايش مي دهد!
10.آيا مي دانيد که نقش خنده در کلاسهاي درسي و آموزشي فوق العاده است!
11. آيا مي دانيد که خنده نشانه رضايت از وضعيت موجود است!ߘ
12.آيا مي دانيد که خنده نوعي تخليه رواني است که تنشها واحساسات سرکوب شده را رها ميسازد
هميشه بخندید که خنده بر هر درد بي درمان دواستلبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند...!لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی..
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی..
خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.لبخندبزن: چون "تو"خودت هستی
وخیلی ها آرزو دارند که چون"تو"باشند.:لبخندبزن..وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش وقناعت پیشه کن وبر تقدیر و مقدرات راضی و تسلیم باش..وهمیشه فرهنگ لبخند را درمحیط زندگی خودت منتشرکن.
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، NASIB ، mohsen..yazd ، amirhosein ، داود ، Rzh ، GOMNAM
#16
یه دل سیر بخندین
من ضامن زنده موندنتون نمی شم ، خود دانید !!
(غیر از کج اخلاق ها البت)
بین ما یکی بود که چهره ی سیاهی داشت ؛ اسمش عزیز بود
توی یه عملیات ترکش به پایش خورد و فرستادنش عقب
بعد از عملیات یهو یادش افتادیم و تصمیم گرفتیم بریم ملاقاتش
با هزار مصیبت آدرس بیمارستانی که توش بستری بود رو پیدا کردیم و با چند تا کمپوت رفتیم سراغش
پرستار گفت: توی اتاق 110 بستری شده
اما توی اتاق 110 سه تا مجروح بودند که دوتاشون غریبه و سومی هم سر تا پایش پانسمان شده و فقط چشمهایش پیدا بود
دوستم گفت: اینجا که نیست ، بریم شاید اتاق بغلی باشه!
یهو مجروح باندپیچی شده شروع کرد به وول وول خوردن و سروصدا کردن
گفتم: بچه ها این چرا اینجوری میکنه؟ نکنه موجیه؟!!!
یکی از بچه ها با دلسوزی گفت: بنده خدا حتما زیر تانک مونده که اینقدر درب و داغون شده!
پرستار از راه رسید و گفت: عزیز رو دیدین؟!!!
همگی گفتیم: نه! کجاست؟
پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت: مگه دنبال ایشون نمی گردین؟
همه با تعجب گفتیم: چی؟!!! عزیز اینه؟
رفتیم کنار تختش
عزیز بیچاره به پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش زیر باندهای سفید گم شده بود
با صدای گرفته و غصه دار گفت: خاک توی سرتان! حالا دیگه منو نمی شناسین؟
یهو همه زدیم زیر خنده
گفتم: تو چرا اینجوری شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک و دمبک نمی خواد
عزیز سر تکان داد و گفت: ترکش خوردن پیشکش. بعدش چنان بلایی سرم اومد که ترکش خوردن پیش اون ناز کشیدنه
بچه ها خندیدند. اونقدر اصرار کردیم که عزیز ماجرای بعد از مجروحیتش رو تعریف کرد:
- وقتی ترکش به پایم خورد ، منو بردند عقب و توی یه سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند تا آمبولانس خبر کنند. توی همین گیر و دار یه سرباز موجی رو آوردند و انداختند توی سنگر. سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّ و بر نگاهم کرد. راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم رو کیسه کردم. یهو سرباز موجی بلند شد و نعره زد: عراقی پست فطرت می کشمت. چشمتان روز بد نبینه. حمله کرد بهم و تا جان داشت کتکم زد. به خدا جوری کتکم زد که تا عمر دارم فراموش نمی کنم. حالا من هر چه نعره می زدم و کمک می خواستم ، کسی نمی یومد. اونقدر منو زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه ی سنگر و از حال رفت. من هم فقط گریه می کردم...
بس که خندیده بودیم داشتیم از حال می رفتیم
دو تا مجروح دیگه هم روی تخت هایشان از خنده روده بُر شده بودند
عزیز ناله کنان گفت: کوفت و زهر مار هرهر کنان!!! خنده داره؟ تازه بعدش رو بگم:
- یک ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی رو انداختند عقبش. تا رسیدن به اهواز یک گله گوسفند نذر کردم که دوباره قاطی نکنه ...
رسیدیم بیمارستان اهواز. گوش تا گوش بیمارستان آدم وایستاده بود و شعار می دادند و صلوات می فرستادند. دوباره حال سرباز خراب شد. یهو نعره زد: آی مردم! این یه مزدور عراقیه ، دوستای منو کشته. و باز افتاد به جونم. این دفعه چند تا قلچماق دیگه هم اومدند کمکش و دیگه جای سالم توی بدنم نموند. یه لحظه گریه کنان فریاد زدم: بابا من ایرانی ام ! رحم کنین. یهو یه پیرمرد با لهجه ی عربی گفت: ای بی پدر! ایرانی هم بلدی؟ جوونا این منافق رو بیشتر بزنین. دیگه لَشَم رو نجات دادند و آوردند اینجا. حالا هم که حال و روزم رو می بینید
صدای خنده مون بیمارستان رو برده بود روی هوا
پرستار اومد و با اخم و تَخم گفت: چه خبره؟ اومدین عیادت یا هِرهِر کردن؟ وقت ملاقات تمومه ، برید بیرون
خواستیم از عزیز خدافظی کنیم که یهو یه نفر با لباس سفید پرید توی اتاق و نعره زد: عراقی مزدور! می کشمت!!!
عزیز ضجه زد: یا امام حسین! بچه ها خودشه ، جان مادرتون منو نجات بدین .... Smile)
منبع: کتاب رفاقت به سبک تانک
شادی ارواح مطهر شهدا صلوات...
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: Arghavan ، NASIB ، mohsen..yazd ، amirhosein ، داود ، sadaf ، Rzh
#17
 یارو تو بیمارستان بیهوش کردن برای عمل،بعد از عمل پین کد می خواسته...

                             
تصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gif     
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، mohsen..yazd ، sepahrad ، NASIB ، Atlas ، Rzh
#18
یکی تعریف میکرد:
تو آسانسور واستاده بودم یه دختری هم سوار شد
اول ساکت بود بعد گفت:چطوری؟
گفتم الحمدالله....
یه نگاهی به من کرد و هندزفری شو جابجا کرد!
معلوم شد داره با تلفن حرف میزنه!
هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم:الحمدالله الحمدالله الحمدالله الحمدالله الحمدالله.....?
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: sadaf ، NASIB ، Atlas ، mohsen..yazd ، Rzh ، داود
#19
ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻧﺶ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ
ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺻﺒﺮ، ﭼﻬﻞ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﻌﺘﮑﻒ ﺑﺸﺪﻧﺪﯼ،
ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺷﻮﺭﯾﺪﻩ ﺣﺎﻝ ﺷﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪﯼ ﮐﻪ
ﯾﺎ ﺷﯿﺦ، ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺻﺒﺮ
ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺁﺭﯼ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ
ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﭘﺮ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻫﻤﯽ ﻧﻌﺮﻩ ﺍﯼ
ﮐﺸﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪﯼ...''
موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق
پاسخ
سپاس شده توسط: Atlas ، mohsen..yazd ، Rzh ، sadaf ، NASIB ، داود
#20
احالا هی بگین اقایون بچه داری بلد نیستن.

[تصویر:  %DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C.jpg]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
سپاس شده توسط: mohsen..yazd ، sepahrad ، sadaf ، .masoomeh. ، داود


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان