انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: دوبیتی شمارهٔ ۷
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8
شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم
همه اشکم همه آهم همه سوزم همه دردم
چون سبویی که شکسته ست و رخ چشمه نبیند
کو امیدی که دگرباره همآغوش تو گردم؟
[bgcolor=#FFF0F5]بی تو شبانه ، مخفیانه ، گریه کردم[/bgcolor]
 
[bgcolor=#FFF0F5]هم بی صدا هم بی نشانه ، گریه کردم[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]هر روز همچون شیر غُرّیدم در این شهر[/bgcolor]
 
[bgcolor=#FFF0F5]امـا ! به یاد " تــو" شبانه گریه کردم ...[/bgcolor]
در ظلمت شب سیر سماوات خوش است
در خلوت شب بزم مناجات خوش است
اندر دل شب ز دل برآوردن آه
در بارگه قاضی حاجات خوش است
عشق آمد و شد جانم اندر رگ و پوست / تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست اجزای وجودم همگی دوست گرفت / نامی است ز من بر من و باقی همه اوست
امشب ای ماه به دردِ دلِ من تسکینی
آخر ای مـــاه تو همـــدردِ منِِ مسکینی
کاهشِ جان تو من دارم و خود می دانم
که تو از دوریِ خورشید چه ها می بینی!
در خلوتِ من جز تو کسی راه ندارد
رُخســـارِ فریبــــایِ تـــو را مــاه ندارد
هرگــز نکنم جز تو به اندیشـه ی دگر
افسوس که عشقم به دلت راه ندارد!
در دلــی هـر چنــــد دوری از نظــر
خوشتر آن روزی که بــاز آیـی ز در
با تــو ما را خوشــتــرین دیــدار بـاد
هر کجـــا هستی خــدایت یــار باد
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
حال من از اقبال تو فرخنده شود
 وز غیر تو هر جا سخن آید به میان
 خاطر به زار غم پراگنده شود
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی 
پاییز بهاری است که عاشق شده است
[تصویر:  autumn_leaves.jpg]
مگسی گفت عنکبوتی را  
 کاین چه ساقست و ساعد باریک
  گفت اگر در کمند من افتی
  پیش چشمت جهان کنم تاریک

 سعدی
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8