خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم،به رسم همین وفاداریست كه كسانی را كه دوست دارم به او می سپارم.
آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شكر خدا،نگاه به آینده و اعتماد به خدا، نگاه به اطراف و جستجوی خدا،نگاه به درون و دیدن خدا...لحظه هایت سرشار از بوی خدا...
شاد بودنت را كف دستانم می نویسم تا وقت دعا اولین خواسته ام از خدا باشد.
فانوسی كوچك می تواند كاری كند كه خورشید با آن همه بزرگی نمی تواند!!!می تواند در شب نوری باشد برای راهمان...
از دیگران شكایت نمی كنم،خود را تغییر می دهم،آموختم برای محافظت از پای خود پوشیدن یك دمپایی آسان تر از فرش كردن كل زمین است...
گذشته من گذشت!.. حتی می توانم بگویم در گذشت... و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سكوت كردم...خاطراتم را زیر و رو كردم و ای كاشها فراوان گفتم!...ولی دیگر بس است! من به شروعی دیگر می اندیشم.
گاه می اندیشم، چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم،همین مرا بس كه انسان هایی در زندگیم باشند كه زلال تر از باران هستند.
در بهبودی باید مثل بازی فوتبال عمل كنیم،عشق را پاس،كینه را شوت،بی اصولی را خطا،حال بدی را آفساید و محبت را گل كنیم.
آرامش آن است كه بدانی در هر لحظه دست تو در دست خداست.لحظه هایت آرام...
و ما رفته رفته با كاركرد قدم ها به این درك می رسیم كه : بهبودی یك نعمت نیست، یك مسئولیت هست.