میتوان رفت به یک چشم پریدن تا مصر بوی پیراهن اگر قافله سـالار شـــود
[font]نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام [/font][font]از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم![/font]
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم ترا چه حاصل از این آسیای دندان است
فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را عشرت امروز بیاندیشه فردا خوش است
در کارخانهای که ندانند قدر کار
از کار هر که دست کشد کاردانترست
[size=10pt]چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم[/size]
[size=10pt]چه میشد گر بهار عمر ما هم باز میآمد[/size]
[size=10pt]بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟[/size]
[size=10pt]چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟[/size] [size=10pt]مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی[/size]
[size=10pt]که تا برهم گذاری چشم را، افسانه خواهی شد[/size]
به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا
ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشن که وقت چیدن گل، باغبان شود پیدا
به پيغامي مرا درياب اگر مکتوب نفرستي[font] [/font]که بلبل در قفس از بوي گل خشنود ميگردد
پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا