گاهی اوقات ضمیرها هم بی معنی می شوند !
آخر چه کسی می گوید : ” من و تو ” ، ” مـــــــــا ” می شویم !
وقتی که در عشقِ من ، منی وجود ندارد و هر چه که هست ، ” تویـــــــــی ” !!
بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوست
گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست
بگذار دست های تـــو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آنچه مو به موست
دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق
چیزی که دیر می برد از آدم آبروست!
آزار می رسانــم اگـــر خشمگیــن نشو
از دوستان هرآنچه به هم می رسد ، نکوست
من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست
آغــوش وا کن ابر! مرا در بغـل بگیــر!
بارانی ام شبیه بهاری که پیش روست
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
%
% د ر و د %
%
% نــه کـــــوه کنـــی هست دراین عصــــرنه خســــــــرو پــــرو یـــــزی %
%
% آوازه ای از عشـــــــــق و هـــــــــــوس بیــــش نمــــــــانده است .ش.
%
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
%
فرقی ندارد
چه ساعت از شبانه روز باشد؛
صدایت را که می شنوم
خورشید در دلم طلوع میکند...!!!
انتظار
زیباترین نقاشی دنیاست
وقتی حاصل تصویرش
تو باشی
[font]یادت باشه[/font][font] [/font][font]یادت باشه عزیزم،دوست دارم همیشه[/font][font] [/font][font]تو گفتی با نور عشق،زندگی زیبا میشه[/font][font] [/font][font]یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم[/font][font] [/font][font]این عشق اسمونی رو هرگز ازیاد نبردم[/font][font] [/font][font]یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست[/font][font] [/font][font]دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست[/font][font] [/font][font]یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی[/font][font] [/font][font]برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی[/font][font] [/font][font]یادت باشه همیشه کنار من بمونی[/font][font] [/font][font]کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی[/font][font] [/font][font]یادت باشه که می خوام برای تو بمونم[/font][font] [/font][font]تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم[/font][font] [/font][font]یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من[/font][font] [/font][font]اگه برات می میرم بدون که عاشقم من[/font][font] [/font][font]یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری[/font][font] [/font][font]دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری[/font][font] [/font][font]یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم[/font][font] [/font][font]بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم[/font]
شب چو در بستم و مست از مي نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدي آن تُرك ختا دشمن جان بود مرا؟
گرچه عمري به خطا دوست خطابش كردم
منزل مردم بيگانه چو شد خانه چشم
آن قدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشي در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی مُرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شيرين و به خوابش كردم
دل كه خونابه غم بود و جگرگوشه درد
بر سر آتشِ جورِ تو كبابش كردم
زندگي كردنِ من مُردنِ تدريجي بود
آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم
"محمد فرخی یزدی"