غم به هر جا که رود، سرزده آيد به دلم
چه کنم، خانه من بر سر راه افتادست
"ص "
صــفــائــی بــود دیــشـب بـا خـیـالـت خـلـوت مـا را
ولـــی مــن بــاز پــنــهــانــی تــرا هــم آرزو کــردم
ن
ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من .......جنگها با دل مجروح بلاکش دارم
حافظا چون غم و شادی جهان در گذرست......بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم .
ص
خورشيد شکفته در غدير است علي
باران بهار در کوير است علي
بر مسند عاشقي شهي بي همتاست
[size=12pt]بر ملک محمدي امير است علي
" ر "[/size]
رفتم كه دهـــم شـــــرح غمش گفت خدا را[font]من خسته و شب كوته و افسانه دراز است
" و" [/font]
,واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما ..........با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم .
....ب
با اين عطش تا چشمه، ديگر دير خواهد شد
دريا اگر باشد دلت تبخير خواهد شد
ت
تاکي به تمناي وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
" ص "