صوف برکش زسرو باده ساقی درکش
سیم درباز و به زر سیمبری در برگیر
ظ
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ ..
...الف
آتش بگیر، تا که بدانی چه میکشم
احساسِ سوختن، به تماشا نمیشود
{ خ }
خود که باشد که تو را بيند و عاشق نشود؟
مگرش هيچ نباشد که خريدار تو نيست
کس نديدست تو را يک نظر اندر همه عمر
که همه عمر دعاگوي و هوادار تو نيست
چ
در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشيم
وز دام تو چون آهوى وحشى نرميديم
ر
رفتی و باز نمیآیی و من بی تو به جان ............جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی .........گرچه مستوجب سد گونه جفایی، بازآ
...م