انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: مشاعره
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7
شمه ای از داستان شورانگیز ماست .....این حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند.

..م
ما زاده عشقيم و فزاينده درديم

با مدّعيِ عاکفِ مسجد، به نبرديم


غ

غلام همت آن رند عافیت سوزم ........که در گدا صفتی کیمیا گری داند .
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی ...........و گر نه هر که تو بینی ستمگری داند .
....س
سالکي گفتا چه داري آرزو ؟گفتم ، سکوت 
معني صد نکته را در يک سخن پيچيده ام 

" ش " 
شب از حضیض نهان سوی اوج می آیند


چو وقتِ وقت رسد، فوج فوج می آیند


ط

طفل اشکم خویش را رسوای مردم کرده است 
 می دود هر سو نمی دانم که را گم کرده است ؟

" ک " 
[bgcolor=#FFFFFF]کسی نمانده دگر تا به تیغ ِ ناز کُشی[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFFF]مگر که زنده کنی مرده را و باز کُشی[/bgcolor]

[bgcolor=#FAEBD7]ز[/bgcolor]

زلف را گفتم سیه چونی بخود پیچید و گفت.........هرکه با خورشید بنشیند شود رنگش سیاه .
....الف
این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته

موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

" ر" 
[bgcolor=#F0FFF0]روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست ........بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع .[/bgcolor]
ب
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7