صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
دیگـر من آن دلیــر ره عشق نیستـم
افشانده ام غـرور خودم را به پای تو
وارث تمام اظطرابهای من سلام ليلي قشنگ خوابهای من سلام
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون ..... او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
ماتم چه گويم زين وطن
کزبرگ برگ اين چمن
من خون چشم شاعران
ديوان به ديوان ديده ام
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها ........توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
من زائر بهشت خراسانم از ازل
صدها بهشت را به خراسان نمي دهم
هرگوشه از ضريح تو دارد هزار حسن
اين گوشه را به باغ و گلستان نمي دهم
ملکا ذکر تو گو یم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
با بی خبر نگوئید اسرار عشق و مستی..........
.................... بگذار تا بمیرد از درد خود پرستی ............
یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه همآواز مباش
غافل از لعب حریفان دغا باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاریست مبادا که ببازی خود را
آن حرف که از دلت غمی بگشاید
در صحبت دل شکستگان میباید
هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت
جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17