صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم...
...ه
هیچ قفلی را نیست در بازار امکان بی کلید
بستگی ها را گشایش از در یزدان طلب
ب
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنی
آخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــد
حالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــی
گـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس است
عیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــی
تکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...
حافظ
...م..
مزرعه سبز ملک دیدم و داس مه تو ....یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید ....گفت با این همه از سابقه نو مید مشو
.. ر
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش افکنم به همه رخت و بخت خویش
شادی مکن از زادن و شيون مکن از مرگ
زين گونه بسی آمد و زين گونه بسی رفت
ت
تاب بنفشه مي دهد طره ي مشكساي تو
پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو
وقتی به یاد نام شما آب میخوریم
انگار جای آب می ناب میخوریم
مردم به نرخ روز میخورند نان
ما نان به نرخ حضرت ارباب میخوریم
م
من به دنبال دل گمشدهاي ميگردم
يك پريدن به من از بال كبوتر بدهيد
تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند
برگ سبزي به من از فصل صنوبر بدهيد .
..ر
روز محشر كه سر از خاك لحد برداریم
نام نیكوی تو نقش است به پیشانی ما
م
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17