انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: مشعاره گر
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
[/size]
چرا همواره بی حاصل نشینم

چرا از فیض دل غافل نشینم

بیا تنها شو از روی صداقت

شبی هم رو به روی دل نشینم
[/align][/color]
بیا جاناکه تا جانانه باشیم یکی شمع و یکی پروانه باشیم

یکی موسی شویم اندر مناجات یکی جاروکش میخانه باشیم

سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گل نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است این میندیش چو دستی پیش بردم سنگ شد گل

کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبود یا اگر بود اسیر غم جانانه نبود
رخ گل مایه سودا و گرفتاری شد ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود

جان غمگین،تن سوزان،دل شیدا دارم آنچه شایسته عشق است مهیا دارم
سوزدل،خون جگر،آتش غم،درد فراق چه بلاها که زعشقت من تنها دارم

ای روی تو گلگون زمی ناب شده وز خون دلم چو لاله سیراب شده
بر چشم ترم ببخش کز سوز درون اشکی است چو آتش آب شده

دل جزره عشق تو نپوید هرگز جز محنت و درد تو نجوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسی در آن نروید هرگز

بردامن تو دست نیازم بادا پیوسته غم تو دلنوازم بادا
همواره خیالت که در آغوش من است آگاه زمن و سوزوگدازم بادا

شب نیست که آهم به ثریا نرسد از چشم ترم آب به دریا نرسد
میمیرم از این غصه که آیا روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد

سال ها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نیستم

تو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت بی تاب می شد
چو بر شب نام پاکت را سرودم ز خورشید رخت سیراب می شد

زندگي يعني چه؟ يعني آرزو كـــــــــم داشتن



چون قناعت پيشگان روح مـــــــــــكرم داشتن



جامه ي زيبا بـــــــــــــــــر اندام شرف آراستن



غيـــــــــــــــــر لفـــظ آدمي معناي آدم داشتن



قطره ي اشـــــــكي به شبهاي عبادت ريختن



بـــــــــــــر نگين گونه ها الماس شبنم داشتن
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده...
بـــا تو سخنانِ بـــی زبان خواهم گفت

از جمله ی گوش ها نهان خواهم گفت

جـز گـــوشِ تـو نشنود حدیث من کَــس

هـــر چند میـــانِ مردُمــان خواهم گفت
[/size]
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هردلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است
[/color]
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی‌وفا ای بیمروت

گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت
عاشق همه عمر مست و رسوا باد

دیوانه و شوریده و شیدا باد

با هوشیاری غصه هر غم خوری

گر مست شدی هرچه بادا باد
تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق هردم اید غمی از نو به مبارک بادم
مژده ای دل که مسیحانفسی می آید


کز الفاس خوشش بوی کسی می آید

بعدی دال بدهBig Grin
دراین دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند


من از خوش باوری عمری محبت جستجو کردم


میم بده بیادDodgy
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17