انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: مشعاره گر
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند .
یار مهروی مرا نیز به من باز رسان .
گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
جانی دارم ز عشق تو کرده رقم
خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم
من از جهانی دگرم
ساقی از اين عالم واهی رهايم كن
نميخواهم در اين عالم بمانم
بيا از اين تن آلوده و غمگين رهايم كن
]اي دوست مكن كه روزها را فرداست .... نيكي و بدي چو روز روشن پيداست
در مذهب عاشقي خيانت نه رواست ... من راست روم تو كج روي نايد راست[/size]
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
دل به دلبر گر سپاری دل بری
دل بری کن تا بیابی دلبری
هرکه انسانست از این سان خوانمش
آن چنان انسان بسی به از پری
از سر سر در گذر چون عاشقان
عشقبازی نیست کار سرسری
یاد با آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
ديگر چه مكتب و چه مرام و چه مسلكي
در گلشني كه قبله‌نما باد مي‌شود
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
شكست اخر سكوت خانه ي من ....
---------------------------- كسي در ميزند ، عشق است شايدد !!...
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17