صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
یـارب چـها به سینه این خاکدان در است
کـس نـیـسـت واقـف ایـنـهـمـه راز نـهفته را
آنان که جان فدای نگاری نکرده اند
همکارشان مباش که کاری نکرده اند
.
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
.
تاريك كوچه هاي مرا آفتاب كن ...
با داغ هاي تازه ، دلم را مجاب كن ...
ابري غريب در دل من رخنه كرده است ...
بر من بتاب ، چشم مرا غرق اب كن ...
"ن"
طبیب درد بیدرمان کدامست
[align=right]رفیق راه بیپایان کدامست
[align=right]اگر عقلست پس دیوانگی چیست
[align=right]وگر جانست پس جانان کدامست
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است..........یک منزل از آن بادیه ی عشق مجاز است ..
در عشق اگر بادیهای چند کنی طی .........بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است.....
....ت
تا نیست نگردی، ره هستت ندهند ................. این مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن گر ندهی..................سر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند
در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم
بدين اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم
من درس سكوت خوانده ام از لب تو ...
راز ملكوت خوانده ام از لب تو ....
دستان تو بال هاي پرواز من اند ...
هرگاه قنوت خوانده ام از لب تو ...
"و"
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17