انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: دلنوشته
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46
[تصویر:  59954169763292387135.jpg]
[تصویر:  17.jpg]
یه دنیاعشق تقدیم به کسی که ازپشت آسمون تنهایی سراغ ازدل ابری مانمیگیرد 
[bgcolor=#FFF0F5]رفتــــن هــم حــرف عجيبــي ‌اســت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شبيــه اشتبــــــاه آمــدن[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گفــت بــر مــي گــردم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]و رفــت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]و همــه‌ پــل ‌هـــــــــاي پشــت ســــرش را ويــران کــرد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همــه مــي ‌دانستنــد ديگــر بـــــاز نمــي ‌گــردد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]امــا بــازگشــت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بــي هيــچ پلــي در راه[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]او مســير مخفــي يــادها را مــي ‌دانســت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]                                                 سيد علي صالحي[/bgcolor]

 
خدایا دلم از ادمات بدجوری گرفته
البته از ادمای بیخودت
که راستشو بخوای خیلی زیادن
به هر کی خوبی کردم جوابمو با بدی داد
به هر کی پول دادم برام پس نیاورد اما هر وقت گیر بودم یا بهم ندادن یا ازم سود گرفتن
به هر کی رفاقت کردم از پشت خنجر زد و من گفتم اشتباهی زده
با مشتری خوب برخورد میکنم سوارم میشه
سرویس میدم به کسی میگه کولی گرفتم
دارم خفه میشم از دست ادمات
بعضیا فکر میکنن چون پاکیم بالا رفته لابد نباید ناراحت بشم
منم احساس دارم نه؟
این سرفصل اسمش بود :دلنوشته
و نوشته دل منم همین بود
اگه هم اسمش احساسات بیمارگونست
اما احساسمه


 
[تصویر:  hou5687.jpg]
[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcSgnXfcF30umT0SP-9QQNx...BOYv9T6ueK]
باور کن آن “میم” مالکیتی که به آخر اسمم اضافه میکردی بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که شنیده ام . . . 

 
دنبال بهانه نباش عزیزکم...
چشم که گذاشتم...
برو و هر وقت خواستی برگرد...
من تا بی نهایت شمردن می دانم!!!

 
بزرگترین طراح زندگی شما، خودتان هستید،  خواه به این موضوع، توجه کرده و خواه نکرده باشید. تجارب خود را مانند پارچه بزرگی در نظر آورید که می توانید آن را مطابق هر الگویی که دوست دارید ، ببرید و بدوزید، و هر روز که می گذرد، نخی به تارو پود این پارچه افزوده می شود... آیا این پارچه را به صورت پرده ای در می آورید تا در پشت آن پنهان شوید، ؟ یا اینکه از آن قالیچه ای جادویی می سازید تا با آن به اوج ملکوت پرواز کنید؟ آیا این پارچه را چنان طرح می کنید که خاطرات مثبت و نیروبخشتان در مرکز این شاهکار، واقع شود؟
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46