صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
يارب نگاه کس به کسی آشنا مکن
گر مي کنی ، کرم کن و از هم جدا مکن
نامم ز کارخانه عشاق محو باد.........گر جز محبت تو بود شغل دیگرم
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به يادگار دردي دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
من به گوش خود از دهانش دوش ..... سخنانی شنیدهام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش ........رنجها ئی کشیده ام که مپرس
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
دلم تنهاست ماتم دارم امشب *** دلي سرشار از غم دارم امشب
بیا تا عاشقی از سر بگیریم .........جهان خاک را در زر بگیریم .
بیا تا نو بهار عشق باشیم .......نسیم از مشک و از عنبر بگیریم
مراعهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
من از عالم تو را تنها گزینم .......روا داری که من غمگین نشینم ؟
دل من چون قلم اندر کف توست ......ز توست ار شادمانم گر حزینم
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11