صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
ترا که هرچه مراد است در جهان داری ....چه غم ز حال ضیعیفان ناتوان داری
يارب اين نوگل خندان كه سپردي به منش/ ميسپارم به تو از دست حسود چمنش
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تورا ......که دانم آشتی در قفاست جنگ تو را
این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته
موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته
هزار جهد بکردم که یار من باشی ......مراد بخش دل بی قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی .....انیس خاطر امیدوار من باشی
يوسف گم گشته باز ايد به كنعان غم مخورر/ كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
روز ها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو ....پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
وفا نکردي و کردم ،جفا نديدی و دیدم
شکستی و نشکستم ، بريدي و نبريدم
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن .....منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ....که در طریقت ما کافریست رنجیدن
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11