انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: مشاعره ( با حرف آخر شعرم , شعر بنویس ..............)
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
در صومعهٔ سینهٔ ما یار مقیمست
ما از نظرش صوفی صافی صفائیم
ما غرق محیطیم نجوئیم دگر آب
ای بر لب ساحل تو چه دانی که کجائیم
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت 
که داشت دولت سرمد عزیز و محترم است 
.
 نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
 
پس با جوانان ناز کن با ما چرا؟







.

 
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال ....مرغ زیرک چون به دام افتاد تحمل می بایدش 
[bgcolor=#FFF0F5]شدم ز دست تو شیداي کوه و دشت و هنوز [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست [/bgcolor]
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی ..............تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی.
يک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب 

کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است 
 تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
 من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
 خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام  
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
 
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم 
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم 


 
من همان روز  ز فرهاد طمع ببریدم ........که عنان دل شیدا به لب شیرین داد 
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11