انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: مشاعره ( با حرف آخر شعرم , شعر بنویس ..............)
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11


نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند ............نه هرکه آینه سازد سکندری داند .
نه هرکه طرف کله کج نهاد و تندنشست.. .............کلاه داری و آیین سروری داند
دیوانه دلی خفته در این خلوت خاموش
او زاده ی غم بود زغم های جهان گشت فراموش

.شاهین صف چو طعمه چشیدم ز دست شاه ....کی باشد التفات به صید کبوترم
مکن کاری که بر پا سنگت آیه

جهان با این فراخی تنگت آیه

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند

تو نامه خود بینی ننگت آیه


هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ........ثبت است بر جریده عالم دوام ما

از این کوهی که افتاده است بر گُرده چه باید گفت !


اگر دست ِ اجل خم کرده باشد شانه ی ما را

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت..........جانم بسوختی به دل دوست دارمت
تیشه بر بنیان ناآرامِ ویرانی چه سود

چشم بر دنیا بدوزم یا ندوزم ، نیستی
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی .......پیشتر زنکه چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین .....تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11