صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلي سرشار از غم دارم امشب
با گل به مثل چو خار میباید بود
با دشمن، دوستوار میباید بود
خواهی که سخن ز پرده بیرون نرود
در پرده روزگار میباید بود
سعدی
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
تو اگر لطف كني چند غزل بنشيني ....
........................................مفتخر ميكني امشب من و تنهايي راااااا
ای خدا ای فضل تو حاجت روا...............با تو یاد هیچ کس نبود روا
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ.............. اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند............ در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
چشمان پرنده را از او بگيرند ....
پروازش بينهايت ميشود ...
چشمهايم در دست توست ...
بي نهايتم باش ....
"سيد علي صالحي"
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی
[font]یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم[/font]
[font]پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم[/font]
مرا از مهر خود یاری کن ای دوست
[align=right]براین غمدیده غمخواری کن ای دوست
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11